دونالد ترامپ به عنوان رئیسجمهوری ایالات متحده، رویکردی تازه و متفاوت در سیاست خارجی آمریکا معرفی کرد. او سیاست خارجی را به یک بازار معاملات تبدیل نمود که در آن معاملهگری و کسب منافع اقتصادی مستقیم جایگزین مداخلهگری نظامی سنتی شد. این دیدگاه مبتنی بر منطق بازار و اصل «اول آمریکا» بود که برخلاف رویکرد چندجانبهگرایی رایج، بر معاملات دوطرفه و کوتاهمدت برای کسب منافع ملی تمرکز داشت . ترامپ باور داشت که میتوان بهجای دخالت در جنگهای بیپایان، با توافقات تجاری و سیاسی سودمند برای آمریکا، منافع ملی را تامین کرد. حاصل این نگرش، تغییراتی عمیق در نحوه تعامل واشنگتن با جهان بود که در ادامه به مهمترین ابعاد و دستاوردهای آن از دیدگاهی همسو با ترامپ میپردازیم.
اقتصادمحوری در روابط بینالملل
دکترین سیاست خارجی ترامپ را میتوان «سیاست خارجی معاملهمحور» نامید. ترامپ به روابط بینالملل همچون معاملات تجاری مینگریست و دیپلماسی را شکلی از معاملهگری میدانست . او نظم بینالمللی را نه یک سیستم مبتنی بر قواعد و اتحادهای بلندمدت، بلکه مجموعهای از توافقات دوجانبه و معاملات مقطعی تلقی میکرد که باید مستقیماً منفعت اقتصادی آمریکا را تامین کنند . این طرز فکر یک تغییر مسیر آشکار از رویکرد سنتی آمریکا در حفظ اتحادهای چندجانبه و نظم لیبرال پس از جنگ جهانی بود. در چارچوب ترامپ، سود کوتاهمدت و ملموس برای ایالات متحده بر هر چیز دیگری اولویت داشت، حتی اگر به معنای نادیده گرفتن برخی هنجارهای قدیمی باشد .
معامله به جای مداخله
ترامپ صریح اعلام میکرد که شرکای آمریکا باید سهم منصفانه خود را بپردازند و توافقات بینالمللی باید متقابل و عادلانه باشند. او در حوزه تجارت جهانی بارها از کسری عظیم تجاری آمریکا انتقاد کرد و با شعار اصلاح توافقات «ناعادلانه»، تعرفههای سنگینی بر واردات از کشورهایی مانند چین اعمال کرد. این رویکرد تهاجمی با انتقادهایی همراه شد، اما مستقیماً سیاستهای تجاری ناعادلانه چین را هدف گرفت و پکن را به امتیازدهی واداشت.
در نتیجه این فشارها، چین در توافق تجاری «فاز اول» پذیرفت طی دو سال، ۲۰۰ میلیارد دلار کالا و خدمات بیشتر از آمریکا خریداری کند. هرچند پاندمی کرونا مانع تحقق کامل این تعهد شد، اما اصل توافق نشان داد فشار اقتصادی ترامپ توانست امتیاز معناداری از رقیبی مانند چین بگیرد.
نگاه بازارمحور ترامپ به اقتصاد محدود نماند و به حوزه امنیت بینالملل نیز گسترش یافت. او قدرت اقتصادی را پایه قدرت سیاسی میدانست و ترجیح میداد بهجای اعزام نیروی نظامی، از اهرمهای اقتصادی استفاده کند. تحریمها، تعرفهها و قدرت دلار ابزارهای اصلی دولت او بودند. از دید حامیان ترامپ، این سیاستها آمریکا را بدون ورود به جنگی جدید به اهدافش نزدیک کرد. خود ترامپ نیز بارها تأکید کرد که تنها رئیسجمهور دهههای اخیر بوده که جنگ تازهای آغاز نکرده است؛ ادعایی که در افکار عمومی آمریکا و جهان بهعنوان یک دستاورد مهم ثبت شد.
توافق ابراهیم؛ معاملهای برای صلح خاورمیانه
یکی از برجستهترین جلوههای دیپلماسی معاملهمحور ترامپ، توافقات ابراهیم در خاورمیانه بود. دولت ترامپ در سال ۲۰۲۰ موفق شد برای نخستین بار پس از دههها، چند کشور عربی را ترغیب به عادیسازی روابط با اسرائیل کند. امارات متحده عربی و بحرین در سپتامبر ۲۰۲۰ با میانجیگری آمریکا پیمان صلح با اسرائیل امضا کردند و به دنبال آن سودان و مراکش نیز به این روند پیوستند . این توافقات که «ابراهیم» نام گرفتند، یک دستاورد دیپلماتیک تاریخی برای ترامپ بهشمار میآیند و به عنوان گشایشی بیسابقه در معادلات خاورمیانه تحسین شدند . برای دههها، اجماع جهان عرب بر سر عدم برقراری رابطه با اسرائیل مانعی جدی بود، اما ترامپ با رویکرد معاملهگرانه خود توانست این تابو را بشکند.
توافق ابراهیم و مخالفان اسرائیل
توافق ابراهیم از دید ناظران همسو با ترامپ، نمادی از موفقیت دیپلماسی مبتنی بر معامله است. این توافقها بر منافع متقابل اقتصادی و امنیتی بنا شدند: کشورهای عربی (همچون امارات) به فناوری پیشرفته و همکاری امنیتی با اسرائیل دست یافتند و در مقابل، اسرائیل از انزوای منطقهای خارج شد و ائتلافی علیه تهدیدات مشترک – خصوصاً ایران – شکل گرفت . خود ترامپ این توافقات را اولین موفقیت بزرگ سیاست خارجیاش توصیف کرد که حتی رقبای سیاسیاش نیز به سختی میتوانند آن را نقد کنند . این معامله صلحآمیز، فشار مضاعفی بر رژیم ایران وارد ساخت و صفبندی تازهای را در خاورمیانه رقم زد که در آن کشورهای سنی عرب با اسرائیل برای مهار تهران همداستان شدند . بسیاری معتقدند تقویت این ائتلاف ضدایرانیِ غیررسمی یکی از اهداف پنهان اما مهم ترامپ در پیشبرد توافق ابراهیم بود .
از منظر اقتصادی نیز، توافقات ابراهیم نویدبخش همکاریهای سودآور برای طرفهای درگیر بود. سرمایهگذاریهای مشترک، تبادل فناوری و رونق گردشگری بین اسرائیل و کشورهای عربی نمونههایی از ثمرات این صلح جدید بودند . حامیان ترامپ اشاره میکنند که این مدل صلح بر پایه منافع تجاری، واقعگرایانهتر از تلاشهای صرفاً ایدئولوژیک گذشته است. به بیان دیگر، منطق بازار حتی در آوردن صلح به خاورمیانه نیز کارگر افتاد. به همین دلیل این توافقات در زمان امضا «یک پیروزی بزرگ برای ترامپ» و آغازگر نظم جدیدی در خاورمیانه خوانده شد . دولتهای پس از ترامپ نیز علیرغم اختلافات سیاسی، از این چارچوب حمایت کرده و برای گسترش آن (مثلاً جلب عربستان سعودی) تلاش کردهاند که این خود گواهی بر پایداری میراث دیپلماسی ترامپ در منطقه است.
مذاکره مستقیم با کره شمالی
ترامپ در شرق آسیا نیز با رویکرد عملگرایانه خود الگوی جدیدی آزمود: مذاکره مستقیم در بالاترین سطح با دشمن دیرینه، کره شمالی. وی در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ به اولین رئیسجمهور مستقر آمریکا تبدیل شد که مستقیماً با رهبر کره شمالی دیدار کرد . دیدار تاریخی ترامپ و کیم جونگ اون در سنگاپور (ژوئن ۲۰۱۸) و سپس نشست هانوی (۲۰۱۹) و سرانجام گام نهادن ترامپ در خاک کره شمالی در منطقه غیرنظامی (ژوئن ۲۰۱۹) تصاویری بودند که تا پیش از آن غیرقابل تصور مینمودند . این دیپلماسی جسورانهی رودررو، بازتاب همان نگرش معاملهگر ترامپ بود که میگفت رهبران میتوانند مستقیماً «معامله بزرگ» خود را انجام دهند.
از تهدید تا گفت و گو
رویکرد ترامپ در قبال کره شمالی ترکیبی از فشار حداکثری و تعامل شخصی بود. او ابتدا با تحریمهای شدید و تهدید ضمنی به گزینه نظامی، معروف به «آتش و خشم»، پیونگیانگ را تحت فشاری بیسابقه قرار داد. این فشارها نتیجه داد و کیم جونگ اون در سال ۲۰۱۸ آمادگی خود را برای مذاکره اعلام کرد.
هرچند مذاکرات نهایی خلع سلاح هستهای به نتیجه کامل نرسید و نشست دوم بدون توافق پایان یافت، اما هواداران ترامپ همین گشایش مسیر گفتوگو را یک پیشرفت مهم میدانند. ترامپ نشان داد که حتی با دیکتاتورها نیز میتوان از طریق معامله مستقیم به امنیت بیشتر رسید، اگر قدرت و انعطاف بهطور همزمان بهکار گرفته شود.
او تابوی دیدار با رهبر کره شمالی را شکست و تعهدات کلی برای صلح و خلع سلاح در شبهجزیره کره گرفت. این دستاورد دیپلماتیک، هرچند شکننده، در تاریخ روابط آمریکا و کره شمالی بیسابقه بود. حتی منتقدان نیز اذعان کردند قدم گذاشتن ترامپ در خاک کره شمالی اقدامی تاریخی و هوشمندانه بود که فضای تقابل لفظی را به سمت مذاکره سوق داد. این همان سیاست عملگرایانهای است که حامیان ترامپ بر آن تأکید دارند: حل بحرانهای دیرپا با فشار هدفمند و دیپلماسی شخصی، بدون آغاز جنگی تازه.
فشار هوشمندانه بر چین و ایران؛ اولویت با منافع ملی
ترامپ در برابر رقبای سرسخت آمریکا، بهویژه چین و ایران، سیاست «فشار حداکثریِ حسابشده» را دنبال کرد. او معتقد بود آمریکا طی دههها امتیازهای اقتصادی و سیاسی بزرگی را از دست داده است. ترامپ میخواست این توازن را بازگرداند. او قدرت اقتصادی را ابزار اصلی سیاست خارجی میدانست. از نگاه او، دیپلماسی بدون اهرم فشار نتیجهای ندارد. به همین دلیل، تحریم، تعرفه و محدودسازی مالی در مرکز راهبرد او قرار گرفت. ترامپ باور داشت که آمریکا میتواند بدون جنگ، رقبای خود را وادار به عقبنشینی کند. این رویکرد، برخلاف سیاستهای پیشین، صریح و کمپرده بود. او از هزینهسازی اقتصادی هراسی نداشت. هدف نهایی او روشن بود: بازستاندن امتیازها، بازتعریف روابط نابرابر و واداشتن رقبا به پذیرش قواعد مورد نظر واشنگتن.
چین
در قبال چین، دولت ترامپ از سال ۲۰۱۸ یک جنگ تجاری تمامعیار آغاز کرد. او با اعمال تعرفههای سنگین، سیاستهای تجاری ناعادلانه پکن را هدف گرفت. ترامپ چین را به سرقت فناوری، دستکاری بازار و سوءاستفاده از اقتصاد آمریکا متهم کرد. برای نخستین بار، واشنگتن رویکردی کاملاً تقابلی در پیش گرفت. این فشارها در نهایت به توافق تجاری «فاز اول» در اوایل ۲۰۲۰ انجامید. چین پذیرفت طی دو سال، دستکم ۲۰۰ میلیارد دلار کالای بیشتر از آمریکا خریداری کند. هرچند پاندمی کرونا مانع تحقق کامل این هدف شد، اما نفس این تعهد اهمیت نمادین داشت. این توافق نشان داد فشار اقتصادی آمریکا میتواند پکن را به امتیازدهی وادار کند و تابوی ایستادن قاطع در برابر چین را بشکند.
ترامپ همزمان چین را بهعنوان رقیب راهبردی اصلی آمریکا معرفی کرد. او محدودیتهای گستردهای علیه شرکتهای فناوری چینی، از جمله هواوی، اعمال نمود. ترامپ از متحدان آمریکا خواست در برابر نفوذ فناوری چین مقاومت کنند. این سیاستها روابط واشنگتن و پکن را وارد مرحلهای جدید از رقابت آشکار کرد. بسیاری این تغییر را واقعبینانه و دیرهنگام دانستند. ترامپ بارها تأکید کرد رؤسای جمهور پیشین اجازه داده بودند چین از اقتصاد آمریکا سوءاستفاده کند. او ادعا کرد این روند را متوقف ساخته است. از نگاه حامیانش، ترامپ چین را وادار کرد هزینه رفتارهایش را بپردازد و به قدرت آمریکا احترام بگذارد. این بازتعریف روابط، یکی از ماندگارترین میراثهای سیاست خارجی او محسوب میشود.
ایران
در قبال ایران، ترامپ سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت. او در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و سنگینترین تحریمهای تاریخ را علیه جمهوری اسلامی اعمال کرد. هدف او روشن بود: واداشتن تهران به مذاکرهای جامعتر. این فشار اقتصادی صادرات نفت ایران را بهشدت کاهش داد و اقتصاد کشور را وارد بحران کرد. کسری بودجه و نارضایتی داخلی افزایش یافت. برایان هوک اعلام کرد تحریمها بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار به ایران خسارت زدهاند. ترامپ با ابزار اقتصاد، بدون جنگ مستقیم، تهران را تحت فشار کمسابقه قرار داد.
ترامپ همزمان قدرت نظامی را نیز به نمایش گذاشت. او در ژانویه ۲۰۲۰ دستور حذف قاسم سلیمانی را صادر کرد و پیام روشنی به تهران فرستاد. از نگاه حامیانش، این اقدام بازدارندگی آمریکا را احیا کرد. با این حال، ترامپ مانع گسترش بحران شد. او پس از حمله محدود ایران به عینالاسد، از تشدید تنش پرهیز کرد. در مجموع، فشار حداکثری منابع مالی ایران را محدود و انزوای دیپلماتیک آن را تشدید کرد. ترامپ مسیر یک «توافق بهتر» را باز گذاشت و سیاست مماشات گذشته را به چالش کشید.
پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نیز ترامپ با بمباران صنایع هسته ای بخشی از توان هسته ای ایران را نابود کرد. و از روزهای آغازین سال ۲۰۲۶ محاصره نظامی گسترده ای را از طریق آرایش نیروها در خلیج فارس تدارک دید که همچنان نیز ادامه دارد.مجموع این کنش ها تهران را به شدت زیر فشار برای پذیرش مذاکره قرار داده است.
دستاوردهای داخلی سیاست ترامپ
ترامپ همواره تاکید میکرد که اولویت او منافع مردم آمریکا است و موفقیت سیاست خارجی را نیز در نهایت با بهبود زندگی آمریکاییها میسنجد. به گواه آمارها، در دوران ریاست جمهوری او – تا پیش از پاندمی کووید۱۹ – اقتصاد آمریکا عملکرد درخشانی داشت.
رونق اقتصادی و اشتغال
نرخ بیکاری در سال ۲۰۱۹ به ۳٫۵٪ رسید که پایینترین سطح در ۵۰ سال اخیر بود . طی تنها سه سال اول دولت ترامپ، بیش از ۶٫۴ میلیون شغل جدید ایجاد شد که جمعیتی بیش از کل ایالت مریلند است . این اشتغالزایی گسترده در کنار رشد پیوسته دستمزدها باعث شد درآمد خانوارهای آمریکایی به طور بیسابقهای افزایش یابد. بر اساس آمار رسمی، متوسط درآمد سالانه خانوارها در سال ۲۰۱۹ به حدود ۶۸٬۷۰۰ دلار رسید که رکورد تاریخی محسوب میشود و نسبت به سال قبل ۶٫۸٪ جهش داشت . این بیشترین رشد یکساله درآمد خانوار در نیم قرن گذشته بود .
همچنین نرخ فقر در آمریکا در سال ۲۰۱۹ به پایینترین سطح تاریخ خود یعنی ۱۰٫۵٪ سقوط کرد . ظرف فقط یک سال، بیش از ۴ میلیون نفر از فقر خارج شدند که بزرگترین کاهش سالانه فقر طی ۵۰ سال اخیر بود . بهطور کلی در سه سال اول ریاست جمهوری ترامپ، حدود ۶٫۶ میلیون نفر از فقر نجات پیدا کردند که در میان دورههای مشابه رؤسای جمهور، رکورد محسوب میشود . جالب توجه اینکه گروههای اقلیت بزرگترین سهم را در این بهبود داشتند: نرخ بیکاری سیاهپوستان و اسپانیاییتباران به پایینترین میزان تاریخی خود رسید و درآمد آنها با سرعت بیشتری نسبت به متوسط جامعه رشد کرد . برای نخستین بار نرخ فقر در میان سیاهپوستان به زیر ۲۰٪ آمد که یک دستاورد اجتماعی مهم به شمار میآید .
بازبینی توافقات
حامیان ترامپ این دستاوردها را نتیجه مستقیم سیاستهای اقتصادی او میدانند. او کاهش مالیاتها، مقرراتزدایی و حمایت از تولید داخلی را در اولویت قرار داد. ترامپ با شعار «بازگرداندن مشاغل به آمریکا» وارد کاخ سفید شد و با مشوقهای مالیاتی و فشار تعرفهای، شرکتها را به انتقال کارخانهها به داخل کشور ترغیب کرد. او توافق تجارت آزاد آمریکای شمالی، نفتا، را بازنگری کرد و آن را با کانادا و مکزیک به توافق جدید USMCA تبدیل نمود؛ توافقی که بهگفته دولت او عادلانهتر بود. ترامپ همچنین با اعمال تعرفه بر فولاد و آلومینیوم وارداتی، صنایع فلزی داخلی را تقویت کرد. منتقدان این سیاستها را ملیگرایی اقتصادی خواندند، اما حامیان به نتایج ملموس اشاره کردند: افزایش فرصتهای شغلی و رشد دستمزدها. حتی پس از شوک کرونا در سال ۲۰۲۰، اقتصاد آمریکا با سرعت نسبی احیا شد و تا پایان همان سال نزدیک به نیمی از مشاغل ازدسترفته را بازیابی کرد.
رونق بازار بورس
نکته مهم دیگر در کارنامه ترامپ این است که او تورم پایین و بازار سهام پررونق را نیز حفظ کرد که به نفع پساندازها و بازنشستگی مردم بود . شاخصهای بورس در دوران او بارها رکورد شکستند و اعتماد کسبوکارها در اوج قرار داشت. تمام اینها موجب شد طرفداران ترامپ از «معجزه اقتصادی ترامپ» سخن بگویند و او را موفقترین رئیسجمهور در زمینه اقتصاد طی دهههای اخیر قلمداد کنند. هرچند پاندمی کووید این رونق را موقتاً مختل کرد، اما حتی در بحبوحه بحران، بستههای محرک اقتصادی عظیمی که ترامپ امضا کرد به نجات میلیونها شغل کمک نمود . مجموعه این دستاوردهای اقتصادی نشان میدهد ترامپ چگونه پیوند سیاست خارجی با رفاه داخلی را پررنگ ساخت؛ به این معنی که مثلاً با فشار بر چین یا بازنگری در پیمانهای بینالمللی، مستقیماً در پی حفظ اشتغال و درآمد شهروندان آمریکایی بود.
بازتعریف نقش آمریکا در ناتو
یکی از حوزههایی که رویکرد معاملهگر ترامپ بهروشنی بروز یافت، ائتلاف نظامی ناتو بود. ترامپ بارها اعلام کرد آمریکا سالها بار اصلی دفاع از اروپا را به دوش کشیده است. او کشورهای اروپایی، بهویژه آلمان، را به کمکاری متهم کرد و خواستار پرداخت سهم حداقل ۲ درصد تولید ناخالص داخلی در بودجه دفاعی شد. دولت ترامپ به متحدان هشدار داد اگر هزینههای دفاعی را افزایش ندهند، تعهدات آمریکا کاهش مییابد. این موضع ابتدا نگرانیهایی ایجاد کرد، اما در عمل نتیجه داد. اعضای ناتو مخارج نظامی خود را بهطور مستمر بالا بردند. از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰، کشورهای اروپایی و کانادا حدود ۱۳۰ میلیارد دلار بودجه دفاعی اضافی اختصاص دادند. ینس استولتنبرگ نیز تأیید کرد که این افزایش طی پنج سال پیاپی رخ داد و فشارهای ترامپ نقش مهمی در آن داشت.
توازن مسئولیتها
ترامپ عملاً اصل توازن مسئولیت را در ناتو احیا کرد؛ او بیان میداشت که آمریکا حاضر است به دفاع جمعی پایبند بماند اما دیگر چک سفیدامضا به اروپا نمیدهد. این پیام شوکی به کشورهای ثروتمند اروپایی بود تا ارتشهای خود را تقویت کنند. نتیجه آن شد که همزمان با خروج برخی نیروهای آمریکایی از اروپا، حضور نظامی کشورهای اروپایی در جناح شرقی ناتو پررنگتر شود و بودجه دفاعی بسیاری از دولتهای اروپایی به بیشترین میزان طی دهههای اخیر برسد . حتی در اسناد رسمی ناتو اذعان شد که تا سال ۲۰۲۴ اعضا در مجموع ۴۰۰ میلیارد دلار مازاد بر برنامه قبلی صرف دفاع خواهند کرد . این یعنی کاهش بار مالی آمریکا و تقسیم بهتر مسئولیت – همان چیزی که ترامپ وعده داده بود.
از منظر حامیان ترامپ، او با این سیاست هم قدرت بازدارندگی ناتو را افزایش داد و هم عدالت بیشتری در مشارکت برقرار کرد. برای مثال، ترامپ ضمن انتقاد از آلمان بابت کمکاری در بودجه نظامی، حضور نیروهای آمریکایی در آن کشور را کاهش داد و همزمان لهستان و کشورهای بالتیک را (که سهم ۲٪ را رعایت کرده بودند) از حضور بیشتر نیروهای آمریکا بهرهمند کرد . این اقدام پیامی واضح داشت: وفاداری امنیتی آمریکا اکنون مشروط به انجام تعهدات متحدان است. هرچند برخی این رویکرد را تضعیف همبستگی میدانستند، اما واقعیت آن است که ترامپ از طریق فشار و معامله، وضعیت را به نفع آمریکا تغییر داد بدون آنکه ناتو را ترک کند یا از تعهد دفاع جمعی ماده ۵ شانه خالی کند. در واقع او میخواست ناتو را کارآمدتر و منصفانهتر کند تا آمریکاییها احساس نکنند هزینه اصلی دفاع از جهان آزاد تنها بر دوش آنهاست .
توجه به چین در نشست های ناتو
دستاورد دیگر ترامپ در حوزه ناتو، مطرح کردن چالش چین در گفتگوهای ناتو بود. برای نخستین بار، در اسناد استراتژیک ناتو به تهدیدات ناشی از قدرتیابی چین اشاره شد – تغییری که مورد تشویق دولت ترامپ بود . او همچنین با صراحت از متحدان خواست در برابر پروژههایی مانند نفوذ فناوری ۵جی چین یا وابستگی انرژی به روسیه هوشیار باشند. این تأکیدات استراتژیک، دستورکار ناتو را بهروز کرد و نشان داد ترامپ علیرغم انتقادها، به فکر تقویت واقعی غرب در برابر رقبای جهانی است. به بیان یکی از تحلیلگران، ترامپ ناتو را وادار کرد هم در جیبت (بودجه) و هم در جهتگیری اصلاحاتی انجام دهد که تاخیر زیادی داشت. این نیز بخشی از میراث سیاست خارجی معاملهمحور اوست که در آن حتی با نزدیکترین متحدان نیز با منطق هزینه-فایده برخورد میشود تا نتیجه بهتری برای آمریکا حاصل گردد.
کنترل مهاجرت غیرقانونی با رویکرد عملگرایانه
یکی دیگر از محورهای مهم سیاست ترامپ – که پیوند مستقیمی هم با امنیت و هم اقتصاد داخلی داشت – موضوع مهاجرت غیرقانونی بود. ترامپ با شعار «ساخت دیوار و امنیت مرزی» به قدرت رسید و در دوران ریاست جمهوری خود اقدامات بیسابقهای برای مهار مهاجرت غیرمجاز انجام داد. او معتقد بود مرزهای باز و ورود غیرقانونی مهاجران نه تنها قانون را تضعیف میکند، بلکه به کارگران آمریکایی آسیب میزند و موجب افزایش جرم و مواد مخدر میشود. از این رو، دولت ترامپ یک سیاست چندوجهی برای کنترل سختگیرانه مرزها در پیش گرفت که شاخصترین بخش آن، ساخت دیوار مرزی در امتداد مرز مکزیک بود.
احداث دیوار مرزی
تا پایان سال ۲۰۲۰، حدود ۴۰۰ مایل (۶۴۰ کیلومتر) دیوار مرزی جدید احداث یا جایگزین شد . این سد فیزیکی در نقاط حساس مرزی موجب دشوارتر شدن عبور غیرمجاز و همچنین کنترل راحتتر مرزبانی شد. ترامپ با افتخار این پروژه را جزئی از موفقیتهای دولتش دانست و بیان کرد که با تکمیل آن، امنترین مرز تاریخ آمریکا محقق شده است . افزون بر ساخت دیوار، دولت او مجموعهای از اقدامات اجرایی را نیز به کار بست: از جمله پایان دادن به سیاست رهاسازی مهاجران غیرقانونی پس از دستگیری (معروف به دستگیری و رهاسازی)، سختگیری در اعطای پناهندگی، اعزام پناهجویان به کشورهای ثالث امن (طبق توافق با کشورهای آمریکای مرکزی) و سیاست “ماندن در مکزیک” که طی آن متقاضیان پناهندگی باید تا زمان بررسی پرونده، در خاک مکزیک بمانند. این اقدامات شکافهای حقوقی که قبلاً توسط سوداگران انسان سوءاستفاده میشد را بست .
نتیجه ملموس این سیاست قاطع مرزی، کاهش چشمگیر ورودهای غیرقانونی بود. بر اساس آمار وزارت امنیت داخلی، تعداد بازداشت مهاجران غیرمجاز در مرز طی سال ۲۰۱۹ به ۲۰۲۰ بیش از ۷۰٪ افت کرد . برای نمونه، پس از اجرای سیاستهای جدید، موج بزرگ مهاجرتی که در بهار ۲۰۱۹ در مرزهای جنوبی شکل گرفته بود، در اواخر ۲۰۱۹ فروکش کرد . ترامپ در سال ۲۰۲۰ حتی مکزیک را مجاب کرد که دهها هزار نیروی گارد ملی خود را در مرز مستقر کند تا جلوی کاروانهای مهاجران را بگیرد. این یک نمونه دیگر از معاملهگری موفق او بود: تهدید به اعمال تعرفه بر کالاهای مکزیکی، دولت مکزیک را وادار به همکاری بیسابقه در مهار مهاجرت کرد. به علاوه، ترامپ تاکید داشت که مهاجرت غیرقانونی به طور غیرمستقیم به زیان مهاجران قانونی و نیروهای کار بومی هم هست، چرا که بازار کار را اشباع کرده و دستمزدها را پایین نگه میدارد .
قدرت سخت در مقابل بی قانونی
طرفداران ترامپ خاطرنشان میکنند که سیاستهای عملگرایانه و روشن او در قبال مهاجرت، واقعاً جواب داد. اگر چه ساخت تمامی بخشهای موردنظر دیوار به پایان نرسید، اما همان صدها مایل احداثشده نیز میزان نفوذپذیری مرز را کاهش داد و مسیرهای قاچاق انسان و مواد مخدر را منحرف کرد . در کنار آن، دستگیری و اخراج مجرمان غیرقانونی افزایش یافت و طی دولت ترامپ صدها هزار مهاجر غیرقانونی دارای سابقه جنایی از کشور اخراج شدند . پیام کلی سیاست ترامپ این بود که قانونشکنی تحمل نخواهد شد و راه ورود به آمریکا از رعایت مقررات میگذرد. این پیام موجب بازدارندگی شد؛ چنانکه در آخر دوره ترامپ، مقامهای مرزبانی گزارش دادند که تعداد مهاجران موسوم به «گریختگان» (کسانی که بدون دستگیری وارد میشوند) به میزان ۹۹٪ کاهش یافته است .
البته مخالفان، سیاستهای مرزی ترامپ را خشن و غیربشردوستانه توصیف میکنند و به تصاویر جدا شدن کودکان مهاجر از والدینشان اشاره دارند. اما واقعیت آن است که هدف نهایی ترامپ ایجاد یک سیستم مهاجرتی منظم و مبتنی بر قانون بود. او تاکید داشت که آمریکا کشور مهاجران است اما بین مهاجرت قانونی و غیرقانونی تفاوت اساسی وجود دارد. در زمان او، صفهای مهاجرت قانونی کوتاهتر شد و برنامه مهاجرتی بر پایه شایستگی (امتیازدهی به مهارتها) مطرح گردید. خلاصه اینکه ترامپ در حوزه مهاجرت، وعدههایش مبنی بر «تامین امنیت مرز و حاکمیت قانون» را به شکل ملموسی اجرا کرد و پایهای گذاشت که دولتهای پس از او نیز نتوانستند به سادگی آن را نادیده بگیرند.
تحلیل نهایی
دونالد ترامپ طی چهار سال ریاست جمهوری خود نشان داد که میتوان سیاست خارجی آمریکا را مانند یک تاجر عملگرا مدیریت کرد. او با قدرت شخصی و صراحت بیان خود معادلاتی را که سالها تغییری نکرده بودند به هم زد و بسیاری از تابوهای سیاست خارجی را شکست. از مذاکره مستقیم با دشمنان سرسخت گرفته تا پرسش از تعهدات بیپایان آمریکا در قبال متحدان – همه و همه ناشی از این باور ترامپ بود که سیاست باید مانند تجارت نتیجهبخش باشد. وی خود را معاملهگری میدانست که میتواند برای آمریکا «معاملات بهتری» رقم بزند و در بسیاری از موارد نیز چنین کرد: توافقات صلح تاریخی در خاورمیانه، به زانو درآوردن داعش و حذف رهبر آن ، ایستادن در برابر چین و ایران، و بهبود محسوس اقتصاد آمریکا و اعتمادبهنفس ملی.
ترامپ در نظم جدید جهانی
ترامپ همچنین با شعار «اول آمریکا» به بسیاری از مردم کشورش یادآوری کرد که دولت وظیفه دارد منافع ملت خود را مقدم بدارد. این رویکرد در خارج گاه به یکجانبهگرایی تعبیر شد، اما برای طرفداران ترامپ به معنای خروج از تلقی سادهلوحانه جهانیگرایی بود. او اعتقاد داشت که نظم جهانی پساجنگ سرد نیاز به بازنگری دارد و آمریکا نباید پلیس هزینهپرداز جهان باشد، مگر آنکه دیگران هم سهم منصفانه تقبل کنند . به بیان دیگر، ترامپ زمینهساز نوعی نظم جدید جهانی شد که در آن منافع ملی و معاملات عادلانه پایه همکاریها است، نه صرفاً تعهدات ایدئولوژیک یا چندجانبهگرایی مطلق. هرچند روشهای تند او منتقدانی داشت، ولی بسیاری از سیاستمداران پس از او نیز عملاً برخی سیاستهایش را ادامه دادند یا دستکم از مواضع سختتر آمریکا در برابر رقبا عدول نکردند.
برای جامعه ایرانی که تحولات آمریکا و نظم جهانی را رصد میکند، ترامپ پدیدهای آموزنده است. او نشان داد که یک رئیسجمهور مقتدر و واقعبین چگونه میتواند اولویتهای کشورش را با صراحت دگرگون کند. چه او را بپسندیم چه نه، نمیتوان انکار کرد که دوران ترامپ برای جهان و ایران دورانی پرتلاطم و تعیینکننده بود. سیاست فشار حداکثری او ایران را با چالشهای بزرگی روبرو کرد و معادلات منطقهای را تغییر داد. همزمان، او در داخل آمریکا موجی از رشد اقتصادی و اعتماد به نفس ملی ایجاد کرد که هنوز هم در خاطره جمعی آن کشور زنده است. نظم جدید جهانی که ترامپ پایه نهاد – نظمی مبتنی بر قدرتنمایی اقتصادی، معاملات دوطرفه و تردید در ارزش مداخلات نظامی – احتمالا در سالهای آینده نیز ادامه خواهد داشت.
منابع:
-
Farid Guliyev, “Power TRIPP: The Trump Route and the Logic of Transactional Diplomacy,” Geopolitical Monitor, Feb. 5, 2026 .
-
Claudia De Martino, “Assessing the effects and prospects of the 2020 Abraham Accords,” Aspenia Online, Sep. 18, 2025 .
-
Tova Norlen & Tamir Sinai, “The Abraham Accords – Paradigm Shift or Realpolitik?”, Marshall Center Paper, Oct. 2020 .
-
Ashish Kumar Sen, “With one small step, Trump makes history in North Korea,” Atlantic Council, June 30, 2019 .
-
“2018 North Korea–United States Singapore Summit,” Wikipedia .
-
“President Donald J. Trump is Confronting China’s Unfair Trade Policies,” White House Fact Sheet, May 29, 2018 .
-
“What’s the US-China Phase 1 trade deal signed in 2020?”, Reuters, Jan. 21, 2025 .
-
James Phillips, “Trump Applies More ‘Maximum Pressure’ on Iran,” The Heritage Foundation, June 11, 2020 .
-
Council of Economic Advisers, “U.S. Unemployment Rate Falls to 50-Year Low,” White House, Oct. 4, 2019 .
-
Council of Economic Advisers, “Incomes Hit a Record High and Poverty Reached a Record Low in 2019,” White House, Sep. 15, 2020 .
-
David A. Wemer, “NATO secretary general unveils his vision for the Alliance’s future,” Atlantic Council, June 2020 .
-
“UPDATE: New Border Wall Reaches 400 Miles,” White House, Oct. 30, 2020 .
-
Servet Gunerigok, “Trump hails record of no new wars while in office,” Anadolu Agency, Jan. 20, 2021 .








