- صحنه ورود: چرا این سفر «نقطه تغییر» نام گرفت؟
- یک مسیر پرپیچوخم: از «سردی سیاسی» تا «گرمای معاملهمحور»
- «ارتقای امنیتی» بدون پیمان دفاعی کلاسیک
- اف-۳۵: جنگندهها، اما در سایه «برتری کیفی اسرائیل»
- بستههای تسلیحاتی دیگر: از تانک تا پاتریوت
- همکاری هستهای صلحآمیز: اعلامیه مشترک و گره «غنیسازی»
- سرمایهگذاری نزدیک به یک تریلیون دلار: عدد بزرگ، واقعیت پیچیده
- فناوری و هوش مصنوعی: نبرد بیسروصدا برای «تراشهها»
- اسرائیل، فلسطین و جنگ غزه: بزرگترین گره سیاسیِ معامله
- ایران و توازن قوا: پیام بازدارندگی یا جرقه مسابقه؟
- چرا «همپیمانی جدید» برای آمریکا مهم است؟
- چرا ریاض اینقدر به واشینگتن نزدیک شد؟
- خاشقچی دوباره در کانون: چرا پرونده هنوز تعیینکننده است؟
- سناریوهای پیشِ رو: این رابطه به کدام سمت میرود؟
- جمعبندی
- فهرست منابع
صحنه ورود: چرا این سفر «نقطه تغییر» نام گرفت؟
دیدار ولیعهد سعودی با رئیسجمهور آمریکا در پاییز ۲۰۲۵ (۱۸ نوامبر) از چند جهت، جنسِ یک ملاقات تشریفاتی معمول را نداشت:
-
زمانبندی: روابط ریاض–واشینگتن در سالهای قبل زیر فشار جنگ غزه، رقابتهای منطقهای، حساسیتهای حقوقبشری و همچنین «چرخشهای اقتصادیِ سعودی» به سمت فناوری و سرمایهگذاری جهانی قرار داشت.
-
دستورکار: از امنیت و تسلیحات پیشرفته تا فناوری هوش مصنوعی، انرژی، و پروندههای سیاسی منطقهای (عادیسازی با اسرائیل/مسیر فلسطین).
-
سمتِ پنهانِ پیامها: برای واشینگتن، این سفر یک «فرصت مهار نفوذ چین و تثبیت زنجیرههای فناوری و انرژی» بود؛ برای ریاض، فرصتی برای گرفتن امتیازهای امنیتی/فناورانه و تبدیل سرمایه به نفوذ سیاسی در آمریکا.
به همین دلیل هم روایت رسمی کاخ سفید از این دیدار، روی «تحکیم مشارکت اقتصادی و دفاعی» و بستههای بزرگ همکاری سوار شد.
یک مسیر پرپیچوخم: از «سردی سیاسی» تا «گرمای معاملهمحور»
بعدِ خاشقچی؛ رابطهای که کامل ترمیم نشد
این نخستین حضور ولیعهد در کاخ سفید پس از پرونده قتل جمال خاشقچی بود؛ پروندهای که همچنان در حافظه رسانهای و فضای حقوقبشریِ غرب زنده است. حتی در گزارشهای خبریِ مربوط به همین سفر نیز یادآوری شد که ارزیابی اطلاعاتی آمریکا، مسئولیت ولیعهد را در سطح تصمیمگیری مطرح کرده و او ضمن رد دستور مستقیم، «مسئولیت کلی» را پذیرفته است.
در عمل، دولت ترامپ در روایت عمومیِ خود، کمتر وارد «هزینههای حقوقبشری» شد و بیشتر به سمت یک الگوی معاملهمحور رفت: سرمایهگذاری، تسلیحات، انرژی و نظم منطقهای. همین رویکرد، از نگاه منتقدان، خطر «عادیسازیِ بیهزینه» را دارد؛ از نگاه حامیان، «واقعگرایی در سیاست خارجی» است.
یک دلیل مهم این است که ریاض در حال بازتعریف نقش خود در اقتصاد جهانی است: پروژههای کلان داخلی، نیاز به فناوری و سرمایه، و تلاش برای تبدیل شدن به «هاب» داده/انرژی/لجستیک. واشینگتن هم (بهخصوص در فضای رقابت فناوری) میخواهد مطمئن شود شریکِ اصلیِ ریاض در حوزههای حساس، آمریکا و شرکتهای آمریکایی میمانند.
«ارتقای امنیتی» بدون پیمان دفاعی کلاسیک
یکی از برجستهترین خروجیها، امضای یک توافق دفاعی راهبردی بود که هم در روایت رسمی آمریکا و هم در روایت رسانهایِ سعودی، نقطه ثقل ملاقات محسوب شد.
این توافق چه کار میکند و چه کار نمیکند؟
-
میتواند همکاریهای دفاعی را تسهیل کند: چارچوبهای همکاری، عملیات شرکتهای دفاعی، و سازوکارهای هماهنگی.
-
اما پیمان دفاعی ناتوگونه نیست؛ یعنی الزام حقوقیِ شبیه «حمله به یکی، حمله به همه» را ایجاد نمیکند. (در بسیاری از گزارشها، همین تمایز بهعنوان نکته کلیدی مطرح شد.)
«همپیمانِ غیرناتو»؛ چرا مهم است؟
در همین چارچوب، اعلام شد که عربستان به عنوان «Major Non-NATO Ally» معرفی میشود؛ جایگاهی که امتیازاتی در همکاری دفاعی و دسترسیهای صنعتی ایجاد میکند. این موضوع هم در گزارشهای رسانهای و هم در اسناد رسمیِ کنگره بازتاب یافت.
نکته راهبردی: این جایگاه از نظر سیاسی، یک پیام روشن دارد واشینگتن میخواهد عربستان را در سطحی بالاتر از «مشتریِ سلاح» نگه دارد و آن را به یک «شریک نهادی» نزدیکتر کند؛ بدون آنکه لزوماً هزینههای یک پیمان دفاعی رسمی را بپذیرد.
اف-۳۵: جنگندهها، اما در سایه «برتری کیفی اسرائیل»
اعلام آمادگی آمریکا برای پیشبرد فروش اف-۳۵ به عربستان، حساسترین بخش امنیتیِ ماجرا بود؛ چون این جنگنده فقط یک ابزار نظامی نیست، بلکه «نمادِ اعتماد فناورانه» واشینگتن است.
چرا این پرونده اینقدر سنگین است؟
-
موازنه منطقهای: ورود اف-۳۵ به عربستان، توازن هوایی خلیج فارس را متحول میکند.
-
حساسیت اسرائیل: آمریکا سالها روی اصل «برتری کیفی نظامی اسرائیل» کار کرده است؛ هر انتقال بزرگِ فناوری میتواند این اصل را وارد چانهزنیهای تازه کند.
-
کنگره و شروط امنیت فناوری: حتی اگر اراده سیاسی در کاخ سفید وجود داشته باشد، مسیر حقوقی و نظارتی در آمریکا میتواند سرعت و شکل معامله را تغییر دهدY از شروط امنیتی و نگهداری فناوری تا محدودیتهای عملیاتی.
برخی تحلیلها و گزارشها این را هم برجسته کردند که فروش اف-۳۵ به عربستان، علاوه بر سود اقتصادی برای صنعت دفاعی آمریکا، ریسکهایی مانند نگرانی از «نشت فناوری» و پیچیدگیهای امنیتیِ منطقه را نیز بالا میبرد.
بستههای تسلیحاتی دیگر: از تانک تا پاتریوت
اف-۳۵ تنها تیتر نبود. در اسناد رسمی کاخ سفید، از توافق برای خرید نزدیک به ۳۰۰ تانک آمریکایی نیز یاد شد.
در ادامهی این روند، گزارشهای خبری جدیدتر نیز از بستههای بزرگ فروش تسلیحات به عربستان (از جمله سامانههای پدافندی و موشکهای مرتبط) خبر دادندY موضوعی که نشان میدهد «خط دفاعی» رابطه، فقط به یک قرارداد محدود نیست و مسیرِ پرحجمی دارد.
هرچه حجم فروش بالا میرود، «نظارت کنگره» و حساسیتهای عمومی هم بالا میرود؛ مخصوصاً وقتی بحث جنگ غزه، یمن، یا نگرانیهای حقوقبشری مطرح باشد.
همکاری هستهای صلحآمیز: اعلامیه مشترک و گره «غنیسازی»
یکی از مهمترین بخشهای توافقات، اعلام پیشرفت در همکاری هستهای غیرنظامی بود. طبق گزارشهای تخصصی، طرفین «اعلامیه مشترک تکمیل مذاکرات همکاری هستهای غیرنظامی» را نهایی کردند و از آن بهعنوان پایه حقوقیِ یک همکاری چنددههای یاد شد.
چرا این پرونده از اف-۳۵ هم پیچیدهتر است؟
چون در هستهای، بحث فقط «فناوری» نیست؛ بحث «ظرفیتِ دوگانه» است. بسیاری از مناقشهها حول این محور میچرخد که آیا عربستان اجازه خواهد داشت چرخه سوخت و بهخصوص غنیسازی را در داخل دنبال کند یا نه؛ موضوعی که سالهاست مذاکره را کند کرده و در کنگره آمریکا نیز حساسیت بالایی دارد.
گزارشهای تخصصی توضیح دادهاند که:
-
«اعلامیه مشترک» به معنای پایان مسیر نیست؛ برای انتقال برخی فناوریها معمولاً نیاز به سازوکارهای حقوقی مانند توافق موسوم به «۱۲۳» و بررسیهای کنگره وجود دارد.
-
ایده «استاندارد طلایی» (محدودیت شدید بر غنیسازی و بازفرآوری) توسط برخی قانونگذاران مطرح میشود، در حالی که ریاض به دنبال امکان غنیسازی داخلی بوده است.
-
حتی مقامهای آمریکایی در مصاحبهها تأکید کردهاند که جزئیات هنوز روشن نیست و اختلافِ اصلی میتواند همان غنیسازی باشد.
انرژی، اقتصاد و سیاست: چرا ریاض روی هستهای پافشاری میکند؟
استدلال اقتصادیِ ریاض روشن است: آزاد کردن نفت برای صادرات و تأمین برق داخلی با منابع دیگر، در کنار برندینگ «عربستانِ مدرن». در عین حال، این مسیر برای سعودیها یک «اهرم ژئوپولیتیک» هم هستY بهخصوص وقتی در منطقه، پروندههای هستهایِ دیگر (مثل ایران) بهعنوان عامل نگرانی مطرح میشود.
سرمایهگذاری نزدیک به یک تریلیون دلار: عدد بزرگ، واقعیت پیچیده
در روایت رسمی، یکی از محورهای اصلی، افزایش تعهد سرمایهگذاری سعودیها در اقتصاد آمریکا تا نزدیکی یک تریلیون دلار بود.
اما «عدد بزرگ» دقیقاً چه معنایی دارد؟
-
تعهد سیاسی/تبلیغاتی در کنار بخشی از سرمایهگذاریهای واقعی: بخشی از این اعداد میتواند شامل قراردادهای خرید، پروژههای مشترک، تفاهمنامههای سرمایهگذاری یا برنامههای چندساله باشد؛ نه لزوماً یک انتقال نقدی فوری.
-
تمرکز ترامپ بر پیام اقتصادی: در گزارشها آمده که ترامپ از قبل روی «سرمایهگذاری ۶۰۰ میلیارد دلاری» سعودیها تمرکز داشت و تلاش میکرد عدد را بالاتر ببرد.
-
هدف ریاض: نفوذ و بیمه سیاسی: سرمایهگذاری در آمریکا برای سعودیها فقط بازده مالی نیست؛ نوعی «بیمه سیاسی» و ابزاری برای ساختن شبکههای نفوذ فناورانه هم هستY بهویژه وقتی رقابت قدرتها (چین/آمریکا) داغ باشد.
پولِ سعودی کجا مینشیند؟
در گزارشهای مختلف، حوزههایی مثل زیرساخت، فناوری، هوش مصنوعی، و مواد معدنی حیاتی تکرار شدهاند. حتی در گزارش خبرگزاریها اشاره شد که شرکتهایی مانند انویدیا در همکاریهایی مرتبط با زیرساختهای محاسباتی در عربستان مطرح شدهاند.
فناوری و هوش مصنوعی: نبرد بیسروصدا برای «تراشهها»
در سطح ژئوپولیتیکِ امروز، «تسلیحات پیشرفته» فقط موشک و جنگنده نیست؛ تراشه، دیتاسنتر، و زیرساخت هوش مصنوعی هم بخشی از قدرت ملی است. گزارشهای پیش از سفر تصریح میکردند که ولیعهد سعودی دنبال دسترسی بیشتر به فناوریهای هوش مصنوعی و پیشرفت در توافقات مرتبط است.
در اینجا، چند لایه حساس وجود دارد:
-
کنترل صادرات: آمریکا روی صادرات فناوریهای پیشرفته، محدودیتها و قواعدی دارد.
-
نگرانی از پیوندهای سعودی با چین: هرچه پروژههای داده بزرگتر شود، نگرانی واشینگتن از «جریان فناوری» به سمت چین یا بازیگران ثالث هم بیشتر میشود (حتی اگر این نگرانی در سطح رسمی کمتر علنی شود).
-
نیاز واقعی عربستان: ریاض برای تحقق پروژههای بزرگ اقتصادی، به ظرفیت محاسباتی و فناوری نیاز دارد؛ و از نظر سیاسی میخواهد نشان دهد «مدرنسازی» فقط شعار نیست.
در یک روایت کلی، این بخش همان جایی است که «اقتصاد» و «امنیت ملی» عملاً یکی میشوند.
اسرائیل، فلسطین و جنگ غزه: بزرگترین گره سیاسیِ معامله
هیچ دیدار بزرگ آمریکا–عربستان در سالهای اخیر بدون پرونده اسرائیل/فلسطین قابل توضیح نیست. تحلیلهای معتبر تأکید کردهاند که ریاض بدون «مسیر قابل اتکا برای دولت فلسطینی» حاضر نیست هزینه عادیسازی رسمی با اسرائیل را بپردازد.
چرا ریاض این شرط را برجسته میکند؟
-
هزینه داخلی و جهان عرب: عادیسازی بدون امتیاز ملموس برای فلسطینیها میتواند هزینه اجتماعی/سیاسی بالا داشته باشد.
-
نقش رهبری منطقهای: سعودیها نمیخواهند جایگاه نمادین خود را در جهان عرب با یک تصمیم «کمامتیاز» تضعیف کنند.
-
اهرمسازی در برابر واشینگتن: شرط فلسطین، ابزار چانهزنی است؛ هم برای گرفتن امتیاز امنیتی و هم برای مدیریت رقابت با بازیگران دیگر.
در طرف مقابل، برخی مواضع اسرائیلی نیز نشان میدهد که پذیرش صریح «مسیر دولت فلسطینی» در سیاست داخلی اسرائیل با موانع جدی روبهروست، بهخصوص پس از تحولات جنگ.
ایران و توازن قوا: پیام بازدارندگی یا جرقه مسابقه؟
یکی از پیامهای ضمنیِ ارتقای نظامی عربستان (اف-۳۵، پدافند، توافقات دفاعی) این است که واشینگتن میخواهد «ستون بازدارندگی» در خلیج فارس را تقویت کند. اما همین تقویت میتواند دو برداشت متضاد ایجاد کند:
-
برداشت اول (بازدارندگی): افزایش توان دفاعی عربستان میتواند هزینه ماجراجویی نظامی را بالا ببرد و امنیت انرژی را تقویت کند.
-
برداشت دوم (مسابقه تسلیحاتی): اگر بازیگران منطقهای این را «تغییر موازنه به زیان خود» ببینند، ممکن است مسابقه تسلیحاتی تشدید شود، خصوصاً وقتی پروندههای موشکی و منازعات نیابتی هنوز کاملاً بسته نشدهاند.
در چنین شرایطی، همکاری هستهای غیرنظامی هم بهخاطر «ظرفیت دوگانه» حساسیت مضاعف پیدا میکند. گزارشهای تخصصی یادآور شدهاند که دغدغه اصلیِ منتقدان، درست همین پیوندِ هستهای/امنیتی است.
چرا «همپیمانی جدید» برای آمریکا مهم است؟
۱) مهار چین با زبانِ اقتصاد
آمریکا میداند که رقابت با چین فقط با سخنرانی جلو نمیرود؛ باید بازارها، سرمایهگذاری و فناوری را هم در میدان نگه دارد. عربستان برای واشینگتن یک نقطه اتصال مهم است: هم بهخاطر انرژی و هم بهخاطر سرمایه و فناوری. تحلیلها به صراحت به «رقابت قدرتهای بزرگ» در پسزمینه این سفر اشاره کردهاند.
۲) تثبیت نظم منطقهایِ پساغزه
واشینگتن به یک شریک نیاز دارد که هم منابع مالی داشته باشد و هم نفوذ منطقهای؛ عربستان در این چارچوب، یکی از گزینههای اصلی است؛ چه در بازسازی، چه در ابتکارهای امنیتی، چه در مدیریت مسیرهای سیاسی.
۳) اقتصاد داخلی آمریکا و پیام اشتغال
دولت ترامپ معمولاً چنین توافقاتی را با واژگانی مثل «شغل»، «سرمایهگذاری» و «رونق صنعتی» صورتبندی میکند. عددهای بزرگ سرمایهگذاری، در سیاست داخلی آمریکا هم کارکرد تبلیغاتی و هم کارکرد فشار بر رقیب دارد.
چرا ریاض اینقدر به واشینگتن نزدیک شد؟
۱) نیاز به چتر امنیتی، بدون هزینههای سیاسیِ یک پیمان رسمی
ریاض دنبال تضمینهای امنیتی است، اما هم آمریکا و هم عربستان میدانند که پیمان رسمی ممکن است در داخل آمریکا سختهضم باشد. بنابراین مدلهایی مثل توافق دفاعی راهبردی و ارتقای جایگاه (همپیمان غیرناتو) جذاب میشوند: امتیاز میدهند، اما الزام کامل نمیآورند.
۲) فناوری بهعنوان «قدرتِ ملی»
ریاض اگر به بازیگر فناوری تبدیل نشود، پروژههای بلندپروازانهاش زمین میخورد. دسترسی به فناوری آمریکایی (بهویژه در AI و انرژی) برای سعودیها یک نیاز راهبردی است، نه فقط اقتصادی.
۳) سرمایهگذاری بهعنوان زبانِ نفوذ
افزایش تعهد سرمایهگذاری، علاوه بر منفعت اقتصادی، نفوذ ایجاد میکند: از شرکتها و ایالتها تا لابیها و شبکههای سیاستگذاری. همین «شبکهسازیِ سرمایه» میتواند در بزنگاههای سیاسی، به کار ریاض بیاید.
خاشقچی دوباره در کانون: چرا پرونده هنوز تعیینکننده است؟
در هر مرحلهای که رابطه گرم شود، نام خاشقچی دوباره بالا میآید چون این پرونده تبدیل به «نقطه مرجع» برای سنجش سیاست حقوقبشری غرب در برابر منافع ژئوپولیتیک شده است. گزارشهای خبری این سفر نیز یادآوری کردند که ارزیابی اطلاعاتی آمریکا، نقش ولیعهد را مطرح کرده و او آن را رد کرده است.
این یعنی حتی اگر توافقات بزرگ پیش برود، یک بخش از افکار عمومی و نهادهای مدنی در آمریکا و اروپا، همچنان این رابطه را «پرریسک از نظر مشروعیت اخلاقی» میبینند و همین میتواند در کنگره، رسانهها و انتخابات، اثرگذاری غیرمستقیم داشته باشد.
سناریوهای پیشِ رو: این رابطه به کدام سمت میرود؟
سناریوی اول: «معامله بزرگ» تثبیت میشود
-
پیشبرد تدریجی فروشهای نظامی (با شروط فنی/نظارتی)
-
پیشرفت در مسیر هستهای غیرنظامی با یک فرمول محدودکننده (یا مدلهای نظارتی خاص)
-
سرمایهگذاریهای محسوستر در فناوری و زیرساخت
-
نقشآفرینی پررنگتر ریاض در ترتیبات منطقهای
سناریوی دوم: گرههای هستهای و فلسطین، شتاب را میگیرند
-
اگر غنیسازی حل نشود، هستهای به نقطه اصطکاک بدل میشود.
-
اگر مسیر سیاسی فلسطین قفل بماند، عادیسازی هم در حد «مدیریت تنش» باقی میماند.
سناریوی سوم: «رقابت بزرگ» همه چیز را بازنویسی میکند
اگر رقابت آمریکا–چین وارد فاز سختتری شود، واشینگتن ممکن است درباره انتقال فناوریهای حساس سختگیرتر شود؛ و ریاض هم تلاش کند کارتهای خود را بین قدرتها پخش کند. نتیجه میتواند یک «همکاری پرحجم، اما پرتنش» باشد.
جمعبندی
دیدار ترامپ و ولیعهد سعودی، با یک بسته چندوجهی همراه شد: از ارتقای امنیتی و مسیر فروش فناوریهای نظامی پیشرفته تا اعلام پیشرفت در همکاری هستهای غیرنظامی و وعده سرمایهگذاری عظیم. اما این رابطه همچنان روی چند گسل حرکت میکند:
-
گسلِ هستهای/غنیسازی و حساسیتهای کنگره
-
گسلِ اسرائیل–فلسطین و هزینههای سیاسی عادیسازی
-
گسلِ حقوق بشر و سایه خاشقچی
-
و در پسزمینه، گسلِ رقابت آمریکا–چین که میتواند فناوری و سرمایه را سیاسیتر کند.
به بیان دیگر، «بازگشت گرما» در روابط ریاض–واشینگتن واقعی است، اما «پایدار شدنش» به مدیریت همین گسلها بستگی دارد.
فهرست منابع
-
بیانیهها و فکتشیتهای کاخ سفید درباره همکاری دفاعی/اقتصادی:
-
گزارش خبرگزاری رویترز درباره دستورکار سفر و جزئیات کلیدی (امنیت، AI، هستهای، اف-۳۵):
-
گزارش پولیتیکو درباره ارتقای جایگاه و ابعاد حقوقی/همکاری دفاعی:
-
اسناد کنگره و دولت آمریکا درباره روند اعلام/اطلاعرسانی جایگاه «همپیمان غیرناتو»:
-
تحلیل چتم هاوس درباره دستورکار و شرط فلسطین برای عادیسازی:
-
گزارش آرمز کنترل اسوسیشن درباره اعلامیه همکاری هستهای و ابهامات ۱۲۳/غنیسازی:
-
اعلام/گزارش وزارت انرژی آمریکا درباره توافق هستهای غیرنظامی:
-
گزارشهای تکمیلی درباره حساسیتهای عادیسازی و جنگ غزه/موضع ریاض:
-
گزارشهای خبری درباره بستههای جدید فروش تسلیحات به اسرائیل و عربستان و بحث نظارت کنگره:
اگر لازم باشد نسخهی «خیلی بلندترِ ۱۰ تا ۱۵ هزار کلمهای» دقیقاً با همین ساختار (اما با جزئیات بیشتر درباره هر پرونده: اف-۳۵، هستهای ۱۲۳، مکانیسمهای کنگره، پرونده غزه، رقابت چین، و سناریوهای ۲۰۲۶–۲۰۲۸) در ادامه قابل گسترش است.








