- گرینلند دقیقاً کجاست و چرا روی نقشه مهم است؟
- یک جزیره، چند جهان
- ساختار سیاسی: «خودگردان» یعنی چه؟
- آبوهوا و اقلیم: یخِ گرینلند فقط «یخ» نیست
- تاریخچه: از اینویتها تا دانمارک و جنگ سرد
- اقتصاد و جامعه: چرا «استقلال» به پول گره خورده؟
- چرا ترامپ «حساس» شده؟ پنج لایه از انگیزهها
- ترامپ دقیقاً چه گفت؟ از تعرفه تا «دسترسی دائمی»
- آیا «گرفتن گرینلند» شدنی است؟ چهار سناریوی حقوقی-سیاسی
- واکنشها: گرینلند و دانمارک چه گفتند؟ اروپا چطور ایستاد؟
- تنش اروپا و آمریکا: چرا این پرونده فراتر از یک جزیره است؟
- نقش ناتو: سپر جمعی یا پوشش سیاسی؟
- منابع و معادن: فرصت استقلال یا دام اختلاف؟
گرینلند، بزرگترین جزیره جهان با جمعیتی کمتر از یک شهر متوسط، در نگاه اول جایی دورافتاده در حاشیه نقشه به نظر میرسد؛ اما همین خشکیِ عظیمِ پوشیده از یخ، حالا به یکی از گرههای تازه تنش در روابط اروپا و آمریکا تبدیل شده است. اظهارات دونالد ترامپ درباره «نیاز» آمریکا به گرینلند، تهدید به تعرفه علیه چند کشور اروپایی و سپس عقبنشینی تاکتیکی و حرف از «توافقِ دسترسی دائمی» در قالب ناتو، پرسشی قدیمی را دوباره زنده کرده: آیا واقعاً میشود گرینلند را «گرفت»—یا ماجرا بیشتر تلاشی برای بازتعریف نفوذ و امنیت در قطب شمال است؟
گرینلند در یک نگاه
گرینلند در شمال اقیانوس اطلس و در دلِ قطب شمال؛ میان آمریکای شمالی و اروپا، در مجاورت کانادا و ایسلند قرار گرفته است. بیش از ۸۰٪ سطح آن زیر پوشش یخ است و تغییرات اقلیمی، گرینلند را به یکی از نقاط کانونی بحثهای آبوهوایی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. صادرات آن بهشدت وابسته به شیلات است (بیش از ۹۰٪ صادرات ماهی و آبزیان) و بودجه عمومی تا حد زیادی به کمک مالی سالانه دانمارک متکی است. گرینلند بخشی از «پادشاهی دانمارک» اما با خودگردانی گسترده است؛ نخستوزیر و پارلمان محلی دارد و بحث استقلال سالهاست در سیاست داخلی آن جریان دارد.
گرینلند دقیقاً کجاست و چرا روی نقشه مهم است؟
گرینلند یک خشکیِ عظیم در شمال اقیانوس اطلس است که بخش بزرگی از آن در مدارهای قطبی قرار میگیرد. از یک سو به کانادا و مجمعالجزایر قطبیِ آمریکای شمالی نزدیک است و از سوی دیگر به اروپا (بهویژه ایسلند و اسکاندیناوی) چشم دارد. همین «میانجیبودن» جغرافیایی، آن را به پلی طبیعی میان دو سوی آتلانتیک شمالی تبدیل میکند—جایی که هم مسیرهای هوایی و دریایی و هم محاسبات دفاعیِ دوران جنگ سرد و پساجنگ سرد از آن عبور میکند.
یک جزیره، چند جهان
گرینلند همزمان در چند جهان زندگی میکند:
-
جهان قطبی و آبوهوایی (یخ، ذوب، دریا، زیستبوم شکننده)
-
جهان امنیتی-نظامی (هشدار موشکی، رصد فضا، مسیرهای کوتاهتر موشکهای بالستیک در قطب)
-
جهان اقتصادی-منابع (شیلات، معادن راهبردی، و رؤیای کاهش وابستگی به کمک دانمارک)
-
جهان حقوقی-سیاسی (خودگردانی، بحث استقلال، رابطه با کپنهاگ، و حساسیت نسبت به «فروش» یا «ضمیمهکردن»)
ساختار سیاسی: «خودگردان» یعنی چه؟
گرینلند «کشور مستقل» به معنای کلاسیک نیست، اما «استان» هم نیست. جایگاه آن در چارچوب «پادشاهی دانمارک» تعریف میشود؛ پادشاه دانمارک رئیس تشریفاتی دولت است و در کنار دانمارک، قلمروهای خودگردان دیگری مثل جزایر فارو هم در این پادشاهی قرار دارند. با این حال، گرینلند دهههاست مسیر «گسترش خودگردانی» را طی میکند.
مسیر خودگردانی با همهپرسی
در سال ۲۰۰۸، همهپرسی «خودگردانی بیشتر» برگزار شد و بنا بر گزارشها با حدود ۷۶٪ رأی موافق و مشارکت قابلتوجه همراه بود. نتیجه این روند، تثبیت خودگردانی گستردهتر از ۲۰۰۹ به بعد بود؛ از جمله تقویت نقش زبان گرینلندی و افزایش حوزههای اداره داخلی.
نهادهای کلیدی در داخل گرینلند
-
پارلمان (Inatsisartut): ۳۱ کرسی دارد و انتخابات آن بهطور منظم برگزار میشود.
-
دولت محلی (Naalakkersuisut): کابینهای که از دل اکثریت پارلمان بیرون میآید و نخستوزیر آن را هدایت میکند.
نقش دانمارک
در بسیاری از مدلهای خودگردانی، حوزههایی مانند دفاع، سیاست خارجی و برخی مسائل کلان اقتصادی/حقوقی عموماً در سطح دولت مرکزی باقی میمانند یا بهصورت مشترک اداره میشوند. در عمل نیز وقتی بحران ژئوپلیتیک بالا میگیرد (مثل همین پرونده ترامپ)، کپنهاگ ناچار است وارد «دیپلماسی سنگین» شود—و این دقیقاً همان جایی است که گاهی در گرینلند حس میشود «تصمیمها جای دیگری گرفته میشود». همین حس، موتور بحث استقلال را در دورههایی تقویت کرده است.
آبوهوا و اقلیم: یخِ گرینلند فقط «یخ» نیست
بیش از ۸۰٪ گرینلند زیر پوشش یخ است؛ این یخ، یکی از بزرگترین ذخیرههای آب شیرین کره زمین است و بحثهای اقلیمی درباره آن صرفاً علمی نیست: پیامدهای اقتصادی، امنیتی و حتی روانی دارد.
برآوردهای ناسا بر پایه دادههای ماهوارهای GRACE/GRACE-FO نشان میدهد گرینلند در بازههای بلندمدتِ دو دهه اخیر بهطور متوسط صدها گیگاتن یخ در سال از دست داده و این روند سهمی معنادار در افزایش سطح آب دریاها دارد.
گزارش «کارت گزارش قطب شمال»ِ NOAA اشاره میکند که در سال ۲۰۲۴، کاهش جرم یخ گرینلند نسبتاً کمتر از برخی سالهای قبل بوده و این به الگوهای فشار هوا، بادها و بارش برف نسبت داده شده است. اما همین گزارشها معمولاً تأکید میکنند که نوسان سالانه لزوماً روند بلندمدت را نفی نمیکند.
دریای بازتر، مسیرهای جدیدتر
کاهش یخ دریایی در قطب شمال (مثلاً افت قابل توجه یخ تابستانه در چند دهه) باعث شده بحث «مسیرهای کشتیرانی قطبی» جدیتر شود: مسیر شمالی روسیه، گذرگاه شمالغربی و حتی ایده مسیرهای فراآتلانتیکیِ کوتاهتر. گزارشهای «شورای قطب شمال/آمَپ» و ارجاعات IPCC نشان میدهد که کاهش یخ میتواند تردد را افزایش دهد—هرچند مخاطرات زیستمحیطی، بیمهای و زیرساختی همچنان بزرگ است.
تاریخچه: از اینویتها تا دانمارک و جنگ سرد
تاریخ گرینلند ترکیبی است از زیست بومیان (بهویژه اینویتها)، ارتباطات اروپاییِ اولیه، و سپس تثبیت حاکمیت دانمارک. در قرن بیستم، اهمیت گرینلند با جنگ جهانی دوم و بعد جنگ سرد جهش کرد؛ زیرا قطب شمال به کوتاهترین مسیر میان آمریکا و شوروی تبدیل شد.
حضور آمریکا در گرینلند ریشه در الزامات دفاعی دارد. «توافق دفاع از گرینلند» میان آمریکا و دانمارک در سال ۱۹۵۱ چارچوبی ایجاد کرد که بر اساس آن آمریکا امکان ایجاد و اداره مناطق دفاعی و نیز «دسترسی و حرکت» برای نیروها را در چارچوبهای مشخص به دست آورد.
این توافق در طول زمان با ترتیبات تکمیلی نیز همراه شده است. اهمیت چنین متنهایی امروز هم در بحثهای ترامپ سایه انداخته، چون مخالفان میگویند آمریکا «هماکنون هم دسترسی نظامی دارد» و بنابراین گفتار «نیاز به تملک» بیش از آنکه عملیاتی باشد، سیاسی است.
اقتصاد و جامعه: چرا «استقلال» به پول گره خورده؟
گرینلند با جمعیتی حدود ۵۷ هزار نفر و پراکندگی سکونتگاهها، با چالشهای ساختاری روبهروست: هزینه حملونقل بالا، زیرساخت محدود، بازار کوچک، و وابستگی به واردات برای بسیاری از کالاها.
گزارش «Greenland in Figures 2025» میگوید اکثریت صادرات گرینلند را ماهی و آبزیان تشکیل میدهد و این وابستگی، اقتصاد را به قیمتهای جهانی و سلامت ذخایر دریایی حساس میکند.
یک گزارش پارلمان اروپا نیز در زمینه روابط اتحادیه اروپا و گرینلند در حوزه شیلات اشاره میکند که ارزش صادرات محصولات دریایی در ۲۰۲۴ بسیار بالا و سهم آن در کل صادرات نزدیک به تمام صادرات بوده است.
کمک سالانه دانمارک؛ بحثبرانگیز اما حیاتی
طبق راهنمای تجاری وزارت بازرگانی آمریکا، دانمارک سالانه حدود ۳.۹ میلیارد کرون دانمارک کمک بلاعوض (block grant) به گرینلند میدهد؛ عددی که بخش بزرگی از بودجه عمومی را پوشش میدهد.
منابع دیگر نیز در سالهای اخیر اعدادی در حوالی ۴.۱ میلیارد کرون برای ۲۰۲۳ ذکر کردهاند و توضیح میدهند این کمک میتواند بیش از نیمی از درآمدهای دولت محلی را تشکیل دهد.
این وابستگی مالی یک پیامد سیاسی روشن دارد: هر پروژه «استقلال» باید پاسخ بدهد که درآمد جایگزین از کجا میآید—مالیات، گردشگری، معدن، یا ترکیبی از همه اینها؟
دولت جدید و «اقتصادمحوری»
در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۵، حزب «دموکراتها / Demokraatit» پیروز شد و ینس-فردریک نیلسن در ۲۰۲۵ به عنوان نخستوزیر سوگند خورد. گزارش رویترز او را چهرهای «طرفدار توسعه کسبوکار» توصیف کرده که هدفش کاهش وابستگی به کمک دانمارک و حرکت به سمت خودکفایی اقتصادی است.
چرا ترامپ «حساس» شده؟ پنج لایه از انگیزهها
اظهارات ترامپ درباره گرینلند معمولاً در یک جمله خلاصه میشود: «آمریکا به گرینلند نیاز دارد.» اما پشت این جمله چند لایه انگیزه وجود دارد:
۱) امنیت ملی و «زاویه قطب»
برای آمریکا، قطب شمال فقط یک جغرافیا نیست؛ کوتاهترین مسیرهای بالقوه برای تهدیدهای موشکی و همچنین یک صحنه رقابت در حوزه فضاست. پایگاه پیتوفیک (ثول سابق) طبق گزارشهای تخصصیِ حوزه دفاعی، میزبان یگانهایی است که سامانههای هشدار زودهنگام موشکی و رهگیری/پایش اشیای فضایی را اداره میکنند.
این همان جایی است که ترامپ و تیم او میتوانند بگویند «دسترسی دائمی» یا «حاکمیت بیشتر بر مناطق پایگاهی» یک مطالبه امنیتی است، نه صرفاً جاهطلبی ارضی.
۲) مواد معدنی راهبردی؛ از باتری تا صنایع دفاعی
گرینلند ذخایر بالقوهای از مواد معدنی دارد: عناصر نادر خاکی، گرافیت، مولیبدن و… و این دقیقاً در زمانی اهمیت یافته که اروپا و آمریکا هر دو برای کاهش وابستگی به چین در زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی تحت فشارند.
-
رویترز گزارش داده گرینلند برای یک پروژه گرافیتِ مورد حمایت اتحادیه اروپا مجوز ۳۰ساله صادر کرده و این پروژه ذیل قانون مواد خام حیاتی اتحادیه اروپا «راهبردی» تلقی میشود.
-
رویترز همچنین از پروژه مولیبدنِ مورد حمایت اتحادیه اروپا و ارتباط آن با محدودیتهای صادراتی چین نوشته است.
-
در مقابل، پرونده «کوانِرسویت/کوانِفیلد» نشان میدهد سیاست داخلی و محیطزیست میتواند پروژههای بزرگ عناصر نادر را متوقف کند؛ از جمله قانون محدودیت/ممنوعیت اورانیوم که رویترز در ۲۰۲۱ آن را عامل توقف پروژه بزرگ دانست.
نتیجه: گرینلند «امید» است، نه «راهحل فوری». زیرساخت، هزینه و سیاست داخلی میتواند هر پروژهای را سالها عقب بیندازد.
۳) ژئوپلیتیکِ ذوب: مسیرهای دریایی، رقابت قدرتها
با کاهش یخ دریایی و افزایش بحث مسیرهای قطبی، هر نقطهای که بتواند زیرساخت، بندر، سوخترسانی، امداد و کنترل ترافیک را پشتیبانی کند اهمیت مییابد. ارزیابیهای IPCC و شورای قطب شمال از افزایش علاقه به کریدورهای قطبی سخن میگویند. گرینلند بهعنوان «دروازه آتلانتیک شمالی به قطب»، در این محاسبات وزن میگیرد.
۴) سیاست داخلی آمریکا و «نمایش معامله»
ترامپ بارها نشان داده ترجیح میدهد پروندههای پیچیده را در قالب «معامله» روایت کند: امتیاز بگیر، تعرفه بگذار، عقبنشینی کن، دوباره امتیاز بگیر. تهدید به اعمال تعرفه بر ۸ کشور اروپایی تا زمان «توافق برای خرید گرینلند» نمونه روشن همین سبک است.
۵) میراث ۲۰۱۹ و بازگشت یک ایده نیمهتمام
ترامپ در ۲۰۱۹ هم ایده «خرید گرینلند» را مطرح کرد؛ دانمارک آن را «پوچ/absurd» خواند و ترامپ سفرش به کپنهاگ را لغو کرد—یک تنش دیپلماتیک کمسابقه بر سر چیزی که بسیاری آن زمان «غیرجدی» فرض کردند.
اما بعد از آن، آمریکا مسیر دیگری رفت: ایجاد کنسولگری در گرینلند (پس از دههها) و تقویت سازوکارهای همکاری.
در این خوانش، بحران ۲۰۲۶ «ادامه همان خط» است؛ با این تفاوت که این بار بهجای شوخی سیاسی، به جنگ تعرفهای و «چارچوبهای ناتویی» نزدیک شده است.
ترامپ دقیقاً چه گفت؟ از تعرفه تا «دسترسی دائمی»
تهدید تعرفهای: فشار مستقیم روی اروپا
رویترز گزارش داد ترامپ اعلام کرد از ۱ فوریه ۲۰۲۶ تعرفه اضافی ۱۰٪ بر واردات از دانمارک، نروژ، سوئد، فرانسه، آلمان، هلند، فنلاند و بریتانیا اعمال میشود و این تعرفهها اگر «توافق خرید گرینلند» حاصل نشود افزایش مییابد.
چند روز بعد، ترامپ در داووس گفت توافقی درباره گرینلند «هنوز در حال مذاکره» است و آن را به شکل «دسترسی کامل و بدون محدودیت زمانی» توصیف کرد—بدون اینکه جزئیات روشن و حقوقیِ آن را توضیح دهد.
در یک مصاحبه دیگر که رویترز به آن اشاره کرده، ترامپ از ایده کسب «حاکمیت بر مناطقی از گرینلند که پایگاههای آمریکایی در آن قرار دارند» صحبت کرده است؛ روایتی که به جای «مالکیت کل جزیره»، روی «تثبیت حقوقِ ویژه» متمرکز میشود.
آیا «گرفتن گرینلند» شدنی است؟ چهار سناریوی حقوقی-سیاسی
وقتی از «گرفتن» حرف میزنیم باید روشن کنیم منظور چیست: تملک کامل؟ اجاره؟ امتیاز پایگاه؟ یا صرفاً دسترسی گستردهتر؟
سناریو ۱: خرید/واگذاری رسمی (Cession) — کماحتمالترین
برای واگذاری رسمی خاک، رضایت دانمارک شرط لازم است؛ اما این کافی نیست. گرینلند خودگردانی گسترده دارد و اساساً ایده «فروش مردم» در فضای سیاسی اروپا و گرینلند حساسیت شدید برمیانگیزد. وزیر خارجه دانمارک در بحبوحه بحران ۲۰۲۶ جملهای گفت که در رسانهها زیاد تکرار شد: «در ۲۰۲۶ زندگی میکنیم؛ با مردم تجارت نمیکنند.»
علاوه بر این، نخستوزیر گرینلند صراحتاً گفت «تهدید، فشار و حرف از الحاق» جایی میان دوستان ندارد.
پس خرید رسمی، از نظر سیاسی تقریباً بنبست است—even اگر ترامپ آن را در قالب «معامله» بیان کند.
سناریو ۲: «دسترسی دائمی» و امتیازهای گسترده امنیتی — محتملتر
این سناریو میگوید آمریکا بدون تغییر رسمی حاکمیت، به مجموعهای از حقوق دسترسی و زیرساخت و حضور بیشتر برسد:
-
تقویت و توسعه پایگاهها و رادارها
-
دسترسی لجستیکی گستردهتر
-
سرمایهگذاری در فرودگاه/بندر/زیرساخت در قالب همکاری
این خط از نظر حقوقی میتواند با توافقات دفاعی و چارچوبهای ناتو همخوانتر شود—بهویژه با توجه به اینکه توافق ۱۹۵۱ اصولی از «دسترسی و حرکت» را برای آمریکا پیشبینی کرده است.
اما حتی این هم «هزینه سیاسی» دارد؛ چون اگر به زبان ترامپ «دسترسی بدون هزینه و بدون زمانبندی» روایت شود، در اروپا بهعنوان فشار یا تحقیر متحد تلقی میشود.
سناریو ۳: «حاکمیت بر مناطق پایگاهی» — پرمناقشه و پُرهزینه
ایدهای که در روایتهای رسانهای مطرح شده (مثل قیاس با مناطق پایگاهی بریتانیا در قبرس) از نظر حقوقی و نمادین حساس است: شما ممکن است مالک کل جزیره نشوید، اما «جزیرههای حاکمیتی» در خاک یک قلمرو دیگر ایجاد کنید.
گزارشها میگویند نخستوزیر گرینلند این را «خط قرمز» دانسته است.
این سناریو اگرچه میتواند در واشنگتن بهعنوان «پیروزی» فروخته شود، اما برای کپنهاگ و نوک (Nuuk) بوی «کاهش حاکمیت» میدهد و احتمالاً مخالفت سیاسی و اجتماعی جدی میآورد—حتی اگر بخشی از آن زیر عنوان امنیت جمعی ناتو بستهبندی شود.
سناریو ۴: فشار اقتصادی/تعرفهای برای امتیازگیری — ممکن، اما پرریسک
تهدید تعرفهای ترامپ دقیقاً همین بود: فشار بر چند کشور اروپایی تا آنچه او «معامله گرینلند» مینامید جلو برود.
اما این ابزار دو تیغه است: اروپا هم ابزارهای مقابله دارد و حتی گزارشها از بستههای تلافیجویانه بزرگ و بحثهای مربوط به توقف/تعلیق توافقات تجاری خبر دادهاند.
واکنشها: گرینلند و دانمارک چه گفتند؟ اروپا چطور ایستاد؟
«برای فروش نیست»؛ واکنش کلاسیک، اما این بار با اضطراب واقعی
گرینلند و دانمارک در واکنشهای رسمی، بر «حاکمیت» و «غیرقابل معامله بودن» تأکید کردهاند. در عین حال، شدت بحران ۲۰۲۶ باعث شد واکنشها نمادینتر هم بشود:
-
سفر پادشاه دانمارک به گرینلند در فوریه ۲۰۲۶ بهعنوان نشانه همبستگی و تأکید بر پیوند سیاسی گزارش شده است.
-
گزارش رویترز حتی از آغاز یک «پیمایش سلامت روان» در گرینلند در واکنش به استرس ناشی از وضعیت بینالمللی و اظهارات ترامپ خبر داده است—نشانهای از اینکه موضوع برای جامعه کوچک گرینلند صرفاً ژئوپلیتیک روی کاغذ نیست.
سفرهای دیپلماتیک برای جلب حمایت اروپا
در میانه بحران، نخستوزیران دانمارک و گرینلند برای رایزنی و جلب حمایت به برلین و پاریس رفتند؛ رویترز نوشت هدف این سفرها «تقویت پشتوانه اروپایی» در برابر فشار واشنگتن است.
در همین مسیر، فرانسه و برخی رهبران اروپایی از «تمامیت ارضی و حاکمیت» حمایت لفظی کردند—پیامی که مستقیم به کاخ سفید مخابره میشود.
اعتراضات خیابانی در خود گرینلند
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد هزاران نفر در گرینلند علیه تهدیدها و ایدههای ترامپ تجمع کردند؛ تصویری که نشان میدهد حساسیت نسبت به «ضمیمهشدن» واقعی است، نه صرفاً موضع دولتها.
تنش اروپا و آمریکا: چرا این پرونده فراتر از یک جزیره است؟
پرونده گرینلند بهسرعت از سطح یک مناقشه ارضیِ عجیب بالا رفت و تبدیل شد به آزمون «اعتماد» میان دو سوی آتلانتیک.
۱) «اتحاد آتلانتیک» و تردیدهای تازه
وقتی رئیسجمهور آمریکا علیه چند کشور اروپایی همزمان تعرفه تهدید میکند تا به هدف ژئوپلیتیک برسد، پیام ضمنی آن برای اروپا روشن است: حتی متحدان نزدیک هم میتوانند هدف فشار اقتصادی قرار بگیرند.
رویترز در تحلیل خود نوشت که این ماجرا «روابط ترانسآتلانتیک را متشنج کرده» و برخی رهبران اروپایی را نسبت به «قابلیت اتکای واشنگتن» بدبینتر کرده است.
۲) اقتصاد سیاسیِ تعرفه: اروپا ابزار دارد، اما یکپارچه نیست
در سطح اتحادیه اروپا، بحث پاسخ به فشار آمریکا همواره با دوگانهای همراه است:
-
مقابله قاطع برای حفظ اعتبار و بازدارندگی
-
یا مهار بحران برای جلوگیری از جنگ تجاری
نمونهاش گزارش رویترز درباره اختلافنظر در پارلمان اروپا بر سر ادامه کار روی توافق تجاری با آمریکا پس از بحران گرینلند است.
همچنین در گزارشهای رویترز اشاره شده که اروپا بستههای تلافیجویانه سنگینی را آماده داشته است.
۳) «خودمختاری راهبردی اروپا» دوباره روی میز
در سالهای اخیر بحث «خودمختاری راهبردی» اروپا—یعنی کاهش وابستگی به آمریکا در حوزه دفاع، فناوری و انرژی—بارها مطرح شده بود. بحران گرینلند میتواند به این بحث سوخت تازه بدهد: اگر حتی در موضوعی مثل «قلمروِ یک متحد اروپایی»، آمریکا زبان فشار به کار ببرد، اروپا به فکر تقویت اهرمهای مستقل میافتد.
نقش ناتو: سپر جمعی یا پوشش سیاسی؟
یکی از پیچیدهترین بخشهای داستان، تلاش برای بردن موضوع زیر چتر ناتو است. ترامپ و برخی روایتها از «چارچوب ناتو» و «افزایش حضور قطبی» حرف زدند؛ درحالیکه دانمارک و گرینلند تأکید میکنند حاکمیت قابل معامله نیست.
در نگاه اروپا، استفاده از ناتو برای امتیازگیری ارضی یا شبهارضی میتواند خطرناک باشد، چون ناتو اصولاً سازوکاری برای «انتقال حاکمیت» نیست؛ ناتو سازوکار امنیت جمعی است. اگر مرز این دو مخدوش شود، مشروعیت و انسجام اتحاد آسیب میبیند.
منابع و معادن: فرصت استقلال یا دام اختلاف؟
اتحادیه اروپا در چارچوب قانون مواد خام حیاتی (CRMA) پروژههای راهبردی داخل و خارج اتحادیه را تعریف کرده و گرینلند در این نقشه جا افتاده است. کمیسیون اروپا فهرست پروژههای منتخب را منتشر کرده و برخی پروژهها در بیرون از اتحادیه هم «راهبردی» تلقی شدهاند.
رویترز هم گزارش داده که پروژه گرافیت «آمیتسوق» در گرینلند مجوز ۳۰ساله گرفته و بهعنوان پروژه راهبردی CRMA معرفی شده است.
«کوانِرسویت» و سیاست محیطزیست
اما سوی دیگر معدن، سیاست داخلی است. قانون محدودیت اورانیوم در ۲۰۲۱ باعث توقف یک پروژه بزرگ عناصر نادر شد—رویترز آن را صریحاً گزارش کرده است.
در ۲۰۲۵ هم رویترز نوشت بحث احتمال تغییر این ممنوعیت با انتخابات و تغییرات سیاسی دوباره بالا گرفته است و شرکت دارنده مجوز امیدوار است پروژه احیا شود.
چرا این بخش برای بحران ترامپ مهم است؟
چون هرچه «استقلال اقتصادی گرینلند» جدیتر شود، بازیگران بیرونی (آمریکا، اروپا، حتی چین در برخی دورهها) بیشتر تلاش میکنند سهمی از این آینده داشته باشند. در گزارشهای قبلی رویترز حتی آمده بود دولت گرینلند مجوز یک شرکت چینی را لغو کرده—نشانهای از حساسیت ژئوپلیتیک منابع.
دانمارک در ۲۰۲۵ بستهای برای سرمایهگذاری در زیرساخت و سلامت گرینلند اعلام کرد—از جمله پروژه فرودگاه/باند و بندر آبِعمیق—که رسانهها آن را در زمینه «افزایش توجه بینالمللی» و تلاش برای تقویت پیوندها تفسیر کردند.
این نوع اقدامات، در عمل «پاسخ نرم» به فشار خارجی است: اگر گرینلند از نظر اقتصادی و اجتماعی باثباتتر باشد، آسیبپذیریاش در برابر فشار بیرونی کمتر میشود.
آینده چه میشود؟ پنج سناریو برای ۲۰۲۶ به بعد
پیشبینی قطعی در سیاست دشوار است، اما میتوان چند مسیر محتمل را ترسیم کرد:
سناریوی A: «کاهش تنش» و توافق دسترسی/همکاری
در این سناریو، آمریکا، دانمارک و گرینلند به یک چارچوب همکاری میرسند: سرمایهگذاری، حضور دفاعی، و امتیازهای اجرایی—اما بدون تغییر رسمی حاکمیت. آغاز گفتوگوهای دیپلماتیک سهجانبه برای کاهش تنشها در گزارش رویترز دیده میشود و میتواند نشانه حرکت به سمت این مسیر باشد.
سناریوی B: تشدید بحث «حاکمیت مناطق پایگاهی»
اگر تیم ترامپ این ایده را بهعنوان «راهحل میانی» پیگیری کند، احتمال برخورد سیاسی بالا میرود؛ چون طرف مقابل آن را عبور از خط قرمز میداند.
سناریوی C: بازگشت جنگ تعرفهای
تهدید تعرفه در این پرونده نشان داد اقتصاد میتواند گروگان ژئوپلیتیک شود. اگر گفتگوها شکست بخورد یا در اروپا اقدام تلافیجویانهای شکل بگیرد، چرخه تهدید/تعلیق/تهدید ممکن است تکرار شود.
سناریوی D: شتابگرفتن بحث استقلال در داخل گرینلند
هرچه فشار خارجی بیشتر شود، دو واکنش داخلی ممکن است تقویت شود:
-
گرایش به «دانمارک و اروپا» برای سپر سیاسی
-
یا برعکس، تقویت ایده «استقلال» برای اینکه دیگر کسی از بیرون درباره آینده گرینلند معامله نکند
نخستوزیر جدید که شعارش «خودکفایی اقتصادی» است، ناچار میشود میان این دو احساس تعادل ایجاد کند.
سناریوی E: قطب شمالِ امنیتیتر
حتی اگر بحران دیپلماتیک فروکش کند، روند کلان تغییر نمیکند: رقابت روسیه/چین/غرب در قطب شمال، اهمیت سامانههای هشدار موشکی و زیرساختهای قطبی را بالا میبرد. در چنین فضایی، گرینلند همچنان «محور» باقی میماند—با یا بدون جنجال ترامپ.
فهرست منابع (منتخبِ اصلی برای این بخش)
-
Reuters، گزارش تعرفههای پیشنهادی ترامپ علیه ۸ کشور اروپایی (۱۷ ژانویه ۲۰۲۶)
-
Reuters، اظهارات ترامپ در داووس درباره «توافقِ در حال مذاکره» و «دسترسی کامل» (۲۲ ژانویه ۲۰۲۶)
-
Reuters، تحلیل تنش اروپا-آمریکا و بستههای تلافیجویانه (۲۲ ژانویه ۲۰۲۶)
-
Reuters، سفر نخستوزیران دانمارک و گرینلند به برلین و پاریس برای جلب حمایت (۲۷ ژانویه ۲۰۲۶)
-
Reuters، «نه به خیال الحاق»؛ واکنش نخستوزیر گرینلند (۵ ژانویه ۲۰۲۶)
-
Reuters، نخستوزیر جدید گرینلند و زمینههای سیاسی (۲۸ مارس ۲۰۲۵)
-
«Greenland in Figures 2025»، Statistics Greenland (PDF)
-
U.S. Department of Commerce (trade.gov)، برآورد کمک سالانه دانمارک به گرینلند
-
Yale Avalon Project، متن/گزیده توافق دفاع از گرینلند ۱۹۵۱
-
Air & Space Forces Magazine، نقش پیتوفیک در هشدار موشکی/کنترل ماهواره
-
European Parliament Briefing، روابط اتحادیه اروپا و گرینلند در شیلات (۲۰۲۵)
-
European Commission، پروژههای راهبردی CRMA
-
Reuters، مجوز ۳۰ساله پروژه گرافیتِ مورد حمایت اتحادیه اروپا (۹ دسامبر ۲۰۲۵)
-
NASA، روند از دست رفتن جرم یخ گرینلند (GRACE/GRACE-FO)
-
Arctic Council/AMAP، افت یخ دریایی قطب شمال و پیامدها









