از سال ۲۰۱۹، پروندهی جنجالی جفری اپستین موجی از توجه رسانهای و عمومی را برانگیخت. این موج بسیاری از رویدادهای مهم دیگر را به حاشیه راند. رسانهها بهطور فشرده بر یک روایت متمرکز شدند. گزارش Vox در ژوئیه ۲۰۲۵ تأکید کرد که یک داستان، سایر داستانهای مهم را تحتالشعاع قرار داد. جستوجوی عمومی دربارهی اپستین جهشی کمسابقه داشت. این جهش حتی برنامهی کاری کنگرهی آمریکا را مختل کرد. در چنین فضایی، پروندههای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حقوقی کمتر دیده شدند. برخی از آنها عملاً از صدر اخبار کنار رفتند. توجه افکار عمومی پراکنده شد. اولویتهای خبری تغییر کرد. رسانهها منابع خود را به یک پرونده اختصاص دادند. نتیجه روشن بود: بسیاری از موضوعات حساس بیصدا ماندند. این گزارش نمونههایی از این «پروندههای دفنشده» را بررسی میکند. سپس دلایل بیتوجهی رسانهای را توضیح میدهد. در پایان، پیامدهای این غفلت را روشن میسازد.
نام ترامپ در پرونده اپستین یک بحران یا یک فرصت
ورود نام دونالد ترامپ به حاشیههای پرونده جفری اپستین، فقط یک اشاره ساده نیست. این موضوع خودش به یک پرونده جداگانه تبدیل میشود. نام ترامپ کنار نام سیاستمداران، سرمایهداران و سلبریتیهای بزرگ قرار میگیرد و همین کنارهمدیدن چهرهها، فضای بزرگی برای روایتسازی رسانهای ایجاد میکند. در این فضا، واقعیت فقط در دادگاه شکل نمیگیرد؛ رسانهها تصویر میسازند. آنچه اهمیت پیدا میکند، نحوه بازنمایی ماجرا در افکار عمومی است، نه صرفاً متن پروندههای حقوقی.
ترامپ در سالهای اخیر نشان داده که بحران را به فرصت رسانهای تبدیل میکند. وقتی نام او وسط یک رسوایی قرار میگیرد، نگاهها از اصل داستان جدا میشود و به جنگ روایتها میرود. ترامپ این میدان را خوب میشناسد و در آن فعال عمل میکند. به همین دلیل، پیوند نام او با اپستین – با وجود حساسیت بالا – میتواند ناخواسته فرصتی بسازد؛ فرصتی برای بازتعریف نقش او و تغییر جهت توجه افکار عمومی.
مهارت ترامپ در مواجهه با بحران
واقعیت ساده است: پرونده اپستین به یک نفر محدود نمیشود. این شبکه افراد قدرتمند زیادی را در بر میگیرد و ترامپ فقط یکی از نامهاست. وقتی نام ترامپ وارد ماجرا میشود، جهت نور تغییر میکند و تمرکز افکار عمومی جابهجا میشود. نگاهها از دیگر افراد و لایههای پنهان پرونده دور میشود. تحلیلگران به همین دلیل میگویند اپستین فقط یک رسوایی نبود، بلکه سکویی برای روایتسازی سیاسی درباره ترامپ شد. روایتها متنوعاند؛ برخی حمله میکنند و برخی ناخواسته محور توجه را تغییر میدهند. در این فضا، حضور نام ترامپ فقط یک موضوع حقوقی نیست، بلکه میدان روایت است. سیاست و رسانه به هم میپیوندند و مردم برداشت خود را میسازند. دادگاه نتیجهای میدهد، اما ذهنها نتیجه دیگری میسازند. ترامپ این میدان را میشناسد و فعالانه در آن بازی میکند. نتیجه روشن است: حقیقت فقط در دادگاه شکل نمیگیرد؛ در نبرد روایتها هم ساخته میشود.
بحرانهای انسانی و حقوق بشر
یکی از پیامدهای آشکار این غفلت رسانهای، نادیدهماندن فجایع انسانی بود. در یمن، بحرانی عمیق جریان داشت. میلیونها کودک با قحطی و بمباران روبهرو بودند. با این حال، رسانههای بینالمللی تمرکز محدودی نشان دادند. سازمان Save the Children گزارش داد که در ۹ ماه نخست ۲۰۲۲، پوشش خبری جنگ یمن تنها ۲٫۳ درصدِ پوشش جنگ اوکراین بود. توجه جهانی به مناقشهی اروپا معطوف شد. درد یمن به حاشیه رفت. صدای قربانیان کمتر شنیده شد.
وضعیتی مشابه در اتیوپی رخ داد. جنگ تیگرای از نوامبر ۲۰۲۰ شدت گرفت. دهها هزار نفر جان باختند. میلیونها نفر آواره شدند. با وجود شواهد گسترده از کشتار و قحطی، رسانهها گزارش اندکی منتشر کردند. خبرگزاریها تمرکز خود را به رویدادهای پرهیجان دیگر دادند. پاندمی و انتخابات تیترها را گرفت. نتیجه روشن بود. رنج غیرنظامیان افزایش یافت. فشار بینالمللی برای کمکرسانی و پایان منازعه تضعیف شد.
بحرانهای اقتصادی جهانی
علاوه بر فجایع انسانی، بسیاری از مسائل کلان اقتصادی نیز نادیده گرفته شد. بحران بدهی ملی آمریکا تشدید شد. نوسانات شدید بازارها ادامه یافت. ناامنی غذایی جهانی گسترش پیدا کرد. با این حال، این موضوعات سهم اندکی از توجه رسانهای داشتند. تحلیلگران رسانهای بارها هشدار دادند که این بحرانها اهمیتی فراتر از یک پرونده جنجالی دارند. اما تیترها مسیر دیگری رفتند. تمرکز افکار عمومی بر رسواییها باقی ماند. مسائل ساختاری اقتصاد به حاشیه رانده شد.
برای نمونه، Vox تصریح کرد که روایت اپستین عملاً همه داستانهای مهم دیگر را تحتالشعاع قرار داد. بدهی عمومی با سرعتی نگرانکننده افزایش یافت. بحران غذایی میلیونها نفر را تهدید کرد. با این حال، این تحولات کمتر دیده شد. رسانهها به تیترهای هیجانی گرایش پیدا کردند. مسائل ریشهای پنهان ماند. پیامد روشن بود. تصمیمگیریهای کلان به تأخیر افتاد. اصلاحات ضروری عقب نشست. هزینه این غفلت را اقتصاد و معیشت مردم پرداختند.
سرکوب سیاسی و نهادهای بینالمللی
علاوه بر افول موضوعات مهم در رسانهها، پنهانکاری سیاسی نیز برجسته شد. دولتها از حواسپرتی رسانهای بهره بردند. ساختارهای قدرت فضا را مدیریت کردند. برخی اقدامات حساس از دید افکار عمومی دور ماند. بررسیهای رسانهای نشان داد که چین از این وضعیت استفاده کرد. این کشور «سازمانهای مردمنهاد ساختگی» یا GONGO را گسترش داد. این نهادها در حاشیه نشستهای سازمان ملل فعال شدند. هدف روشن بود. صدای منتقدان باید خاموش میشد. فعالان اویغور و حقوق بشر در ژنو با تهدید روبهرو شدند. بسیاری از آنها از حضور علنی در نشستها هراس داشتند. ناچار به جلسات غیررسمی و پنهانی پناه بردند.
بر اساس گزارشهای تحقیقی، حضور گسترده این گروههای پوششی فضای نهادهای بینالمللی را مسموم کرد. امکان نقد آزاد کاهش یافت. جریان اطلاعرسانی آسیب دید. این الگو نشان میدهد بازیگران قدرتمند چگونه عمل میکنند. آنها با اغتشاش خبری و ایجاد هراس، مسیر افشاگری را میبندند. حتی قلب نهادهای بینالمللی از این نفوذ مصون نماند. تمرکز افراطی رسانهها بر یک پرونده جنجالی، این شرایط را ممکن کرد. پروندههای رسواکننده دیگر به حاشیه رانده شد. پنهانکاری آسانتر شد.
مکانیزم رسانهای پنهانسازی
تغییرات ساختاری در چرخه تولید خبر نقش مهمی در «دفن» موضوعات داشت. رسانههای دیجیتال با منطق توجه کار میکنند. وقتی یک ماجرا ترند میشود، سایر خبرها عقب مینشینند. تیترهای جدید، تیترهای قبلی را کنار میزنند. اخبار مهم به سرعت از صفحه اول حذف میشوند. یک تحلیلگر رسانه در دوران کرونا بهصراحت گفت: وقتی توجه جهان روی یک موضوع قفل میشود، بقیه خبرها به پایین صفحه سر میخورند. در این فضا، حتی تصمیمهای مهم حقوقی یا سیاستگذاری در سیل محتوا گم میشوند.
در نتیجه، پروندههای سیاسی و اقتصادی فرصت دیدهشدن پیدا نکردند. تحقیقات فساد مالی کمرنگ شد. توافقهای نظامی پنهان بیسروصدا گذشت. تمرکز افراطی بر یک «موضوع داغ» این روند را تشدید کرد. همانگونه که در ماجرای اپستین رخ داد، رسانهها نگاه خود را قفل کردند. پروندههای دیگر در حاشیه محو شدند. داستانهای عمیقتر جذابیت نداشتند. تیترهای جنجالی باقی ماندند. توجه عمومی سطحیتر شد. واقعیتهای پیچیده از میدان دید خارج شدند.
انگیزهها و پنهانکاری
نکته نگرانکننده این است که تمرکز یکجانبه رسانهای اغلب تصادفی نبود. پژوهشگران ارتباطات به این الگو اشاره کردهاند. سیاستمداران و نهادهای قدرت از اخبار داغ استفاده میکنند. آنها این اخبار را بهعنوان «پوشش» به کار میگیرند. تولید روایتهای پرهیاهو فضا را اشباع میکند. توجه عمومی منحرف میشود. در همین فاصله، طرحها و توافقهای مهم در سکوت پیش میرود. فعالان مدنی بارها هشدار دادهاند. موضوعات جنجالی زمان واکنش را کوتاه میکند. امکان بسیج افکار عمومی کاهش مییابد. مسیر برای تصویب لوایح و انتصابهای حساس هموار میشود.
در آمریکا، این الگو بهروشنی دیده شد. همزمان با التهاب رسانهای پیرامون پرونده اپستین، برنامههای کلان اقتصادی و دفاعی پیش رفت. چالش جدی شکل نگرفت. نظارت عمومی تضعیف شد. در سطح جهانی نیز وضع مشابهی رخ داد. پروندههای عظیم فساد مالی اهمیت بالایی داشتند. با این حال، در رقابت با تیترهای جنجالی، کمتر دیده شدند. افکار عمومی درگیر هیجان شد. ساختارهای قدرت در حاشیه عمل کردند. نتیجه روشن بود. تصمیمهای سرنوشتساز بدون پرسش جدی عبور کردند.
بازی دونالد ترامپ در زمین اپستین
پرونده فساد جنسی اپستین بیتردید یکی از بزرگترین و گستردهترین پروندههای فساد در سطح جهان است. دامنه آن وسیع بود و شبکههای درگیر عمیق بودند. با این حال، نزدیک به شش سال از مرگ اپستین گذشته است. افشاگریها همچنان بهصورت قطرهچکانی ادامه دارد. هر بار بخشی تازه رونمایی میشود. این زمانبندیها تصادفی به نظر نمیرسد. هر زمان که انحراف افکار عمومی ضرورت پیدا میکند، پرونده اپستین دوباره به صدر اخبار بازمیگردد. رسانهها واکنش سریع نشان میدهند. توجه عمومی جابهجا میشود. موضوعات دیگر به حاشیه رانده میشوند.
موضعگیری اخیر دونالد ترامپ این الگو را پررنگتر کرد. او در شبکه اجتماعی خود خواستار افشای اسامی افراد مرتبط از حزب دموکرات شد. این مطالبه حامل یک پیام سیاسی بود. پرونده اپستین به ابزاری برای رقابت حزبی تبدیل شده است. سیاستمداران از آن بهره میگیرند. افشاگریها گزینشی میشود. حقیقت به تعویق میافتد. پرونده از مسیر صرفاً قضایی خارج میشود. در عمل، این پرونده به کارت بازی قدرت بدل شده است.
پیامدها و نتیجهگیری
عواقب این غفلت رسانهای بسیار سنگین بود. در حوزه حقوق بشر، قربانیان و خانوادهها همچنان عدالت را طلب میکنند. خشم آنها آشکار است. جامعه جهانی واکنش مؤثری نشان نداد. گزارشهای رسمی تأیید جنایت را اعلام کردند، اما اقدام عملی صورت نگرفت. این بیتوجهی خانوادهها را فرسوده کرد. جوامع از هم گسست. احساس رهاشدگی گسترش یافت. اعتماد به سازوکارهای بینالمللی کاهش پیدا کرد.
در حوزه بشردوستانه، پیامدها ملموستر شد. بحرانهایی مانند جنگ یمن قربانیان بیشتری گرفت. کودکان بیشترین آسیب را دیدند. با این حال، منابع مالی کافی تأمین نشد. طرحهای امدادی با کمبود بودجه روبهرو شدند. کمکها دیر رسید. نیازها انباشته شد. در مقابل، بحرانهای پرخبر منابع بیشتری جذب کردند. این نابرابری جان انسانها را تهدید کرد.
در نهایت، چشمپوشی رسانهای هزینهای اخلاقی داشت. بیخبری طولانی احساس بیعدالتی ساخت. مشروعیت رسانهها آسیب دید. نهادهای قضایی تضعیف شدند. تمرکز افراطی بر یک موضوع جنجالی سود کوتاهمدت داشت. اما بحرانهای واقعی حل نشد. اعتماد عمومی فرسوده شد. زیان بلندمدت باقی ماند.









