بازدارندگی کلاسیک و نقش ترامپ در احیای آن
بازدارندگی کلاسیک مفهومی ریشهدار در نظریه روابط بینالملل است. این مفهوم بر تهدید معتبر و توان اعمال نیروی قاطع برای جلوگیری از رفتار خصمانه رقبا تکیه دارد. متفکرانی مانند توماس شلینگ و برنارد برودی در دوران جنگ سرد این نظریه را بسط دادند. آنان تأکید کردند که دولتها باید هم قدرت نظامی و اقتصادی داشته باشند و هم آن را بهگونهای نمایش دهند که محاسبات تهاجمی رقبا را تغییر دهد.
بازدارندگی در مطالعات امنیتی بر ایجاد ترس در ذهن رقیب و جلوگیری از اقدام او از طریق تهدید به مجازات شدید تمرکز دارد. در دهههای گذشته، تحلیلگران این مفهوم را بیشتر در چارچوب بازدارندگی هستهای بررسی کردند. دولت دونالد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود تلاش کرد این مفهوم را احیا کند. او بازدارندگی را از حوزه صرفاً نظامی فراتر برد و ابزارهای اقتصادی و سیاسی را نیز وارد این معادله کرد. ترامپ با شعار «صلح از طریق قدرت» اعلام کرد که قدرت، بهترین عامل بازدارنده است و کشورهایی که از آمریکا هراس داشته باشند، به منافع آن تعرض نخواهند کرد.
۱. فشار حداکثری و بازدارندگی در قبال ایران
۱.۱. سیاست فشار حداکثری و ابزارهای اقتصادی
<pیکی از محوریترین اقدامات ترامپ علیه ایران، بازگرداندن سیاست «فشار حداکثری» بود. وی در بیانیه ۵ فوریه ۲۰۲۵ دستور داد که وزارت خزانهداری و وزارت خارجه کارزار فشار را ازسرگیرند تا «تمام مسیرهای دستیابی ایران به سلاح هستهای بسته و نفوذ بدخواهانه آن مهار شود» . این دستور ایران را «بزرگترین حامی تروریسم» معرفی کرد و خاطرنشان ساخت که تهران گروههایی چون حزبالله، حماس، حوثیها، طالبان و القاعده را مسلح و تأمین میکند و از طریق حملات سایبری و نیروهای نیابتی شهروندان آمریکایی را هدف قرار داده است .
سیاست فشار حداکثری
<pدر کنار تحریمهای ثانویه، دولت ترامپ مجموعهای از ابزارهای اقتصادی برای بازدارندگی ایران بهکار گرفت. گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CNAS) نشان میدهد که در سال ۲۰۲۵ بخش عمده تحریمهای مالی آمریکا متوجه ایران و شبکههای فرار از تحریم آن بود. این تحریمها نه فقط افراد و شرکتهای ایرانی، بلکه شبکههای پشتیبان در چین، روسیه و کشورهای خلیج فارس را نیز هدف قرار دادند . افزوده شدن ۱۴۳ شرکت به «لیست موجودیتها» نشان میدهد که آمریکا از اهرم کنترل صادرات برای جلوگیری از مدرنسازی نظامی و دور زدن تحریمها بهره گرفته است .
<pسیاست فشار حداکثری، پس از بازگشت ترامپ به قدرت، شکلی تهاجمیتر یافت. در ۶ فوریه ۲۰۲۶ کاخ سفید طی یک «برگه اطلاعات» اعلام کرد که رئیسجمهور فرمان جدیدی امضا کرده تا کشورهایی که کالا یا خدماتی از ایران دریافت کنند مشمول تعرفههای اضافی شوند. این فرمان به مقامات اجازه میدهد علیه هر کشور خریدار صادرات ایران، تعرفه اعمال کنند تا تهران از منابع مالی محروم شود . در همان برگه اطلاعات، دولت آمریکا تأکید کرد که ایران با حمایت از گروههای تروریستی و توسعه موشکی «تهدید غیرعادی و خارقالعاده» برای امنیت ملی ایالات متحده است و باید تحت فشار شدید بماند . این بیانیه یادآور شد که ترامپ در دوره اول خود از برجام خارج شد، سپاه پاسداران را سازمان تروریستی معرفی کرد و در سال ۲۰۲۵ نیز حداکثر فشار را بازگرداند .
۱.2. عملیات «چکش نیمهشب» و نمایش قاطعیت
یکی از شاخصترین نمونههای نمایش قدرت ترامپ علیه ایران، عملیات «چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer) بود. طبق گزارش کاخ سفید، در ژوئن ۲۰۲۵ و پس از آنکه ایران حاضر به توافق نشد، پرزیدنت ترامپ حمله هوایی بزرگی را علیه تأسیسات هستهای ایران آغاز کرد که آن تأسیسات را «نابود» کرد و برنامه هستهای تهران را بهشدت عقب راند . این عملیات که با مشارکت هواپیماهای رادارگریز و موشکهای دوربرد صورت گرفت، نشاندهنده آمادگی آمریکا برای استفاده از نیروی قهری علیه زیرساختهای حیاتی ایران بود.
قدرت دریایی و حضور ناوها
در اوایل ۲۰۲۶، بازوی دریایی سیاست ترامپ تقویت شد. خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که ترامپ در ۱۳ فوریه ۲۰۲۶ اعلام کرد ناو یواساس جرالد آر. فورد، بزرگترین ناو هواپیمابر جهان، از دریای کارائیب به خاورمیانه اعزام میشود. این تغییر ماموریت در حالی صورت گرفت که واشنگتن فشارها برای وادار کردن ایران به پذیرش توافق هستهای را افزایش داده بود. حضور دو ناو هواپیمابر و کشتیهای همراه آنها در خاورمیانه به عنوان اقدامی برای افزایش فشار بر تهران ارزیابی میشود.
پرزیدنت ترامپ پس از این تغییر آرایش نظامی، با لحنی قاطع و قدرتمند از ایران سخن گفت. وی اظهار داشت که تغییر حکومت ایران «بهترین اتفاق ممکن» خواهد بود. وی پیش از این گفته بود که انتظار دارد مذاکرات با ایران «زیاد به درازا نکشد» و ظرف یک ماه به نتیجه برسد.
علاوه بر این، دولت ترامپ ناوهای جنگی و بمبافکنها را قبلاً نیز در پاسخ به «تهدیدهای معتبر» به خاورمیانه اعزام کرده بود. در مه ۲۰۱۹ (دوره اول ریاستجمهوری)، ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن و بمبافکنهای بی-۵۲ به منطقه خلیج فارس اعزام شدند. جان بولتون، مشاور امنیت ملی وقت، هشدار داد که هر حمله از سوی ایران «با نیروی بیامان» مواجه خواهد شد . هرچند این اقدام به قبل از دوره دوم بازمیگردد، اما الگوی بهکارگیری قدرت نظامی برای ارسال پیام بازدارنده را نشان میدهد.
۱.۳. حذف قاسم سلیمانی؛ بازدارندگی یا تحریک؟
حذف قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در ژانویه ۲۰۲۰ نیز یکی از اقدامات جنجالی دولت ترامپ بود که رویکرد «بازدارندگی از طریق تنبیه» را آشکار کرد. نورمن فریدمن در نشریه USNI Proceedings مینویسد که هدف از این حمله «تهدید پایگاه قدرت رژیم ایران» بود؛ زیرا بقای رژیم به سپاه و بهویژه نیروی قدس وابسته است . فریدمن معتقد است که نشان دادن توانایی آمریکا در ضربهزدن به رهبران سپاه میتواند آنها را وادار به عقبنشینی کند . اما برخی تحلیلگران مانند باربارا سلاوین در Atlantic Council استدلال کردند که این عمل به بازدارندگی منجر نشد و صرفاً چرخه خشونت را تشدید کرد؛ ایران حملات راکتی به پایگاههای آمریکایی انجام داد و نیروهای نیابتیاش فعالتر شدند .
با وجود این نقدها، حذف سلیمانی از منظر بازدارندگی کلاسیک اهمیت داشت، زیرا بهطور مستقیم هزینه اقدامات خصمانه ایران را افزایش داد و به سران نظامی ایران نشان داد که امنیت شخصیشان تضمینشده نیست.
۱.۴. ارزیابی اثرگذاری فشار حداکثری بر محاسبات ایران
دولت ترامپ معتقد بود که ترکیب فشارهای اقتصادی، عملیات نظامی محدود و تهدیدهای صریح، رهبران ایران را به میز مذاکره بازمیگرداند و از توسعه سلاح هستهای جلوگیری میکند. در واقع، تحریمهای گسترده باعث کاهش صادرات نفت و کاهش درآمدهای ارزی ایران شد. علاوه بر این، عملیات چکش نیمهشب و استقرار ناوهای جنگی نشان داد که آمریکا آماده است تهدید خود را عملی کند.
اما واقعیت میدانی پیچیدهتر بود. ایران با کمک شبکههای ثالث (چین، امارات و روسیه) بخشی از تحریمها را دور زد. بهرغم حمله به تأسیسات هستهای، تهران در تابستان ۲۰۲۵ غنیسازی اورانیوم را از سر گرفت. همچنین کاهش قابلتوجه حضور نیروهای آمریکایی در عراق و سوریه و افزایش حملات نیابتی حوثیها و کتائب حزبالله نشان داد که بازدارندگی کامل محقق نشده است. با این حال، نمیتوان انکار کرد که توان نظامی ایران و برنامه هستهایاش در اثر فشار آمریکا و حملات اسرائیل تضعیف شد؛ حتی در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمده است که «ایران – نیروی برهمزننده اصلی منطقه – با اقدامات اسرائیل و عملیات چکش نیمهشب بهطرز چشمگیری تضعیف شده است» .
به طور کلی، فشار حداکثری موجب افزایش هزینههای رفتار خصمانه برای ایران شد و فرصتهایی را برای چانهزنی فراهم کرد. اما تداوم تحریمها و فشارهای یکجانبه احتمالاً ایران را به سمت سیاستهای مقاومت و همکاری با چین و روسیه سوق داد؛ امری که اثر بازدارنده را کاهش میدهد.
۲. سیاستهای بازدارنده در قبال چین
پرزیدنت ترامپ بازدارندگی را با ترکیبی از جنگ تجاری، استقرار نظامی و لحن صریح احیا کرد. جنگ تجاری که در ۲۰۱۸ آغاز شد، بیشتر از تعرفهها بود. ترامپ تعرفههایی تا ۶۰ درصد بر کالاهای چینی اعمال کرد. این اقدام محاسبات پکن را تغییر داد و چین را از اقدامات تهاجمی اقتصادی بازداشت. در دریای جنوبی چین، استقرار ناوها و لحن تند ترامپ قدرتنمایی بود. طبق گزارش Asia Society، حوادث اخیر در این دریا، تعهد ترامپ به متحدان را تقویت کرد.
در دوره دوم، ترامپ تعرفهها را به ۱۴۵ درصد افزایش داد و چین را تحت فشار گذاشت. گزارش PBS News نشان میدهد که این تعرفهها همکاری با متحدان آسیایی را افزایش داد و چین را محدود کرد. گزارش The Diplomat تاکید میکند که جنگ تجاری و دریای جنوبی چین به هم مرتبط هستند. ترامپ با تهدیدات خود چین را مهار کرد. لحن صریح ترامپ، مانند انتقاد از سیاستهای صنعتی چین، محاسبات پکن را تغییر داد.
۲.۱. استراتژی «صلح از طریق قدرت» و دفاع در امتداد زنجیره جزایر اول
چین در اسناد راهبردی دولت ترامپ بهعنوان «قویترین دولت نسبت به آمریکا از قرن نوزدهم» معرفی شده و تهدیدی بلندمدت برای منافع آمریکا محسوب میشود . استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ (National Defense Strategy) بر «صلح از طریق قدرت» تأکید میکند و خاطرنشان میسازد که ایالات متحده باید قدرت نظامی خود را حفظ کند تا از موضع قدرت مذاکره کند . این سند از ایجاد «دفاع انکاری قوی در امتداد زنجیره جزایر اول» (First Island Chain) سخن میگوید تا هرگونه تجاوز چین به منافع آمریکا را ناممکن سازد و حمله را بیفایده جلوه دهد . منظور از دفاع انکاری، ایجاد توانمندیهایی است که حتی در صورت تلاش دشمن برای حمله، امکان موفقیت او را از میان ببرد.
پرزیدنت ترامپ در استراتژی امنیت ملی نیز اصل «صلح از طریق قدرت» را برجسته کرده و تصریح میکند که قدرت اقتصادی و نظامی، بهترین بازدارنده است . او مخالف «جهانگرایی بیپایان» است و معتقد است آمریکا باید ابتدا به منافع خود بپردازد و از پذیرش هزینههای دیگر کشورها خودداری کند. این دیدگاه سبب شد که دولت وی با برخی متحدان اروپایی و آسیایی بر سر افزایش سهم مالی دفاعی دچار تنش شود.
۲.۲. تجارت، فناوری و کنترل سرمایهگذاری
سیاستهای اقتصادی دولت ترامپ علیه چین نه تنها جنبه تجاری داشت، بلکه بخشی از استراتژی بازدارندگی بود. بهگفته مؤسسه حقوقی Paul Weiss، وزارت بازرگانی در سال ۲۰۲۵ بهجای کنترل سنتی کالاها، بر «کنترل بر مبنای دانش» تمرکز کرد تا از انتقال فناوریهای پیشرفته به بازیگران نظامی چین جلوگیری کند. همچنین، «سیاست سرمایهگذاری آمریکا اول» (America First Investment Policy) اعلام کرد که تمامی ابزارها، از جمله کمیته سرمایهگذاری خارجی آمریکا (CFIUS)، برای محدود کردن سرمایهگذاری افراد وابسته به چین در بخشهای حساس بهکار گرفته میشود.
تصویب «قانون امنیت زیستی» (BIOSECURE Act) در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۵ نیز بخشی از این رویکرد بود. این قانون که بهعنوان بخشی از قانون اختیارات دفاع ملی ۲۰۲۶ تصویب شد، دستگاههای فدرال را از انعقاد قرارداد با شرکتها یا موسساتی که از تجهیزات بیوتکنولوژی شرکتهای «مورد نگرانی» استفاده میکنند، منع میکند. شرکتهای مورد نگرانی عمدتاً شرکتهای چینی هستند که با ارتش یا سازمانهای اطلاعاتی چین همکاری دارند. بنابراین، این قانون شرکتهای آمریکایی را مجبور میکند تا از زنجیرههای تأمین چینی خارج شوند و نوعی بازدارندگی اقتصادی ایجاد میکند.
۲.۳. استقرار نظامی و مواجهه با تهدیدات منطقهای
دولت ترامپ در زمینه نظامی نیز سیاستهای بازدارندهای علیه چین اتخاذ کرد. پس از افزایش مانورهای نظامی چین حول تایوان، دولت آمریکا در اوایل نوامبر ۲۰۲۵ دو ناو (ناوشکن USS Ralph Johnson و کشتی تحقیقاتی USNS Bowditch) را از تنگه تایوان عبور داد. وزارت دفاع اعلام کرد که این عبور در مسیرهای بینالمللی و برای حفظ آزادی ناوبری انجام شده است . این اقدام با خشم پکن مواجه شد اما پیام واضحی از تعهد آمریکا به اصل «آزادی دریانوردی» بود.
در ژانویه ۲۰۲۶، هنگامی که چین رزمایش بزرگ «Justice Mission 2025» را اجرا کرد و صدها پرواز جنگنده و شلیک موشک را بهعنوان تمرین محاصره تایوان ترتیب داد، ترامپ در یک کنفرانس خبری گفت که چین «۲۰ سال است این رزمایشها را انجام میدهد» و تهدید را کوچک جلوه داد . اما دو ماه پیش از آن، در مصاحبهای با برنامه «۶۰ دقیقه»، به رئیسجمهور شی جینپینگ هشدار داده بود که «اگر چین بخواهد تایوان را با زور پس بگیرد، پاسخ آمریکا را خواهد دید» و افزود که «نمیتوانم اسرارم را فاش کنم، خودشان خواهند فهمید» . این اظهارات مبهم نوعی «ابهام راهبردی» بود که از یکسو پکن را از حمله بازمیداشت و از سوی دیگر تعهد قطعی به دفاع از تایوان نمیداد.
تداوم حمایت از تایوان
دولت ترامپ در عین حال یکی از بزرگترین بستههای تسلیحاتی تاریخ را به تایوان فروخت. خبرگزاری نیوزویک گزارش داد که در اول ژانویه ۲۰۲۶، دولت ترامپ پس از هشدار به چین نسبت به توقف فشارهای نظامی، یک بسته تسلیحاتی ۱۱ میلیارد دلاری شامل سامانههای موشکی، پلتفرمهای دریایی و ارتقای راداری برای تقویت دفاع نامتقارن تایوان تصویب کرد . این اقدام خشم چین را برانگیخت و پکن در پاسخ، ششمین دور رزمایشهای گسترده خود را اجرا کرد و موشکهایی به نزدیکی سواحل تایوان شلیک کرد . واشنگتن در واکنش، ضمن تأکید بر حمایت از صلح و ثبات تنگه تایوان و مخالفت با هرگونه تغییر یکجانبه وضعیت موجود، اعلام کرد که این فروش تسلیحاتی با هدف تقویت توان بازدارندگی تایوان انجام شده است .
۲.۴. تحلیل اثرگذاری سیاستهای ترامپ بر محاسبات چین
بازدارندگی از طریق قدرت – ترکیبی از حضور دریایی، صادرات سلاح و فشار اقتصادی – اهداف دوگانهای را دنبال میکرد: اول، منصرف کردن چین از اقدام نظامی علیه تایوان و مهار توسعه فناوریهای نظامی؛ دوم، واداشتن پکن به انعقاد توافقات تجاری به نفع آمریکا.
برخی تحلیلگران میگویند رویکرد ترامپ نوعی «صلح از طریق قدرت» را تداعی میکند که سعی دارد با تقویت مواضع دفاعی و توازن قوای دریایی، هزینه اقدامات چین را بالا ببرد . در استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ به صراحت آمده است که برای دستیابی به «صلح مناسب و تجارت منصفانه»، باید قدرت بازدارندگی حفظ شود و دفاع انکاری تقویت گردد .
با این حال، برخی منتقدان معتقدند استراتژی مذکور بیشتر بر اولویتهای داخلی مانند «دفاع از میهن» و مبارزه با قاچاقچیان تمرکز دارد و موضوع تایوان را مستقیم نام نمیبرد . همچنین، لحن مبهم ترامپ درباره آمادگی آمریکا برای دفاع از تایوان میتواند برای متحدان منطقهای نگرانکننده باشد؛ زیرا عدم قطعیت درباره تعهد آمریکا، محاسبات چین را پیچیده میکند. با وجود این، فروش تسلیحات پیشرفته و عبور ناوها از تنگه تایوان پیام بازدارندهای به پکن میفرستد.
۳. سیاستهای بازدارنده در قبال روسیه
پرزیدنت ترامپ با ترکیبی از تحریمها، حمایت از متحدان و لحن قاطع، بازدارندگی را در سیاستهای خود تقویت کرد. در دوره اول، روابط با پوتین حفظ شد، اما تحریمها افزایش یافت. در دوره دوم، استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ روسیه را تهدیدی قابل مدیریت معرفی کرد. قدرتنمایی در اوکراین بهعنوان یکی از جلوههای این سیاست، ابعاد بازدارندگی را نمایان ساخت. طبق گزارش Quincy Institute، ترامپ به ثبات استراتژیک با روسیه علاقه داشت. لحن صریح ترامپ، مانند تمدید New START، محاسبات مسکو را تغییر داد و آمریکا را در موقعیت قدرتمندی قرار داد.
۳.۱. تغییر نقش آمریکا در اروپای شرقی و تحریمهای محدود
در اسناد راهبردی دولت ترامپ، روسیه تهدیدی «قابل مدیریت توسط اروپا» معرفی میشود. گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد که استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ دو دیدگاه درباره روسیه ارائه میکند: از یکسو، تهدیدی برای شرق ناتو و از سوی دیگر، کشوری با قدرت کاهش یافته که بار مقابله با آن باید بر دوش اروپا باشد. این سند تأکید میکند که تولید ناخالص داخلی اعضای غیرآمریکایی ناتو ۱۳ برابر روسیه است و میتوانند مسئولیت دفاع را بر عهده گیرند.
دولت ترامپ تحریمهای محدودی علیه روسیه اعمال کرد. گزارش CNAS نشان میدهد که تا پایان ۲۰۲۵، تنها ۷۴ نفر از روسیه به فهرست تحریمها اضافه شدند. تحریمهای عمده در اکتبر ۲۰۲۵ علیه شرکتهای روسنفت و لوکاویل اعمال شد، زیرا این شرکتها به ادامه جنگ روسیه در اوکراین کمک میکردند. ترامپ همچنین تهدید کرد که کشورهایی که نفت تخفیفدار روسیه خریداری کنند، تعرفه ۲۵ درصدی خواهند پرداخت، بهویژه هند. این تهدید هدف کاهش درآمدهای روسیه و فشار اقتصادی بر کرملین را داشت، هرچند کارشناسان هشدار دادند که ممکن است قیمت جهانی نفت را بالا ببرد و روابط آمریکا با هند و چین را تیره کند.
۳.۲. کمک تسلیحاتی به اوکراین و تغییر سیاست کنترل تسلیحات
اگرچه ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش کمکهای نظامی به اوکراین را محدود کرده بود، در سپتامبر ۲۰۲۵ نخستین بسته کمک تسلیحاتی دوران دوم خود را از طریق سازوکار جدید PURL (Prioritized Ukraine Requirements List) تصویب کرد. این بسته تا ۱۰ میلیارد دلار ارزش داشت و شامل سامانههای پدافند هوایی و سایر تجهیزات بود . این اقدام نشاندهنده تجدیدنظر جزئی در سیاست او نسبت به روسیه و حمایت از اوکراین بود.
در حوزه بازدارندگی هستهای، ترامپ بارها از محدودیتهای معاهده نیو استارت انتقاد کرد. در ۴ فوریه ۲۰۲۶، وی پیشنهاد ولادیمیر پوتین برای تمدید یکساله محدودیتهای استقرار سلاحهای هستهای راهبردی پس از انقضای پیمان را رد کرد و در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت که آمریکا باید «معاهدهای بهتر، بهبود یافته و مدرن» ایجاد کند . وی ضمن توصیف نیو استارت بهعنوان «توافقی بد» مدعی شد روسیه این معاهده را با توقف بازرسیها نقض کرده است . این موضع نشاندهنده تمایل ترامپ به تقویت یا توسعه زرادخانه هستهای بهعنوان ابزار بازدارندگی است.
نقدهای بینالمللی هشدار میدهند که پایان نیو استارت بدون جایگزین، خطر مسابقه تسلیحاتی را افزایش میدهد و هر دو طرف را به افزایش سلاحها تشویق میکند. اما حامیان ترامپ بر این باورند که معاهدهای جامعتر که چین را هم شامل شود، برای بازدارندگی مؤثر در برابر روسیه و چین ضروری است.
۳.۳. ارزیابی سیاست ترامپ در قبال روسیه
سیاست ترامپ نسبت به روسیه پیچیده بود؛ از یکسو با تأکید بر آنکه اروپا باید بار دفاعی بیشتری بر عهده گیرد و تمرکز منابع آمریکا بر مهار چین و تقویت صنایع داخلی باشد، حضور نیروهای آمریکایی در اروپا کاهش یافت. از سوی دیگر، تهدید اعمال تعرفههای ثانویه بر خریداران نفت روسیه و تحریم شرکتهای انرژی روسیه نشاندهنده تلاش برای کاهش منابع مالی مسکو است. ترامپ معتقد بود که اگر کشورهای اروپایی خود هزینههای دفاعی را بپردازند، بازدارندگی در برابر روسیه تقویت میشود و آمریکا میتواند از «جنگهای بیپایان» در اروپا دور بماند. مخالفت با تمدید معاهده نیو استارت نیز در چارچوب بهبود بازدارندگی هستهای و تنظیم مجدد موازنه قدرت مطرح شد.
با این حال، سیاستهای وی باعث نگرانی برخی متحدان شد. کاهش صراحت آمریکا درباره تعهد به دفاع از اروپا و تهدید تعرفهها علیه شرکای نزدیک (مانند هند) ممکن است تصور اتحادهای شکننده ایجاد کند. منتقدان میگویند که این ابهام میتواند بازدارندگی را تضعیف کند و کرملین را به محاسبه متفاوتی سوق دهد. بهویژه، تعلیق معاهده نیو استارت، خطر اشتباه محاسباتی و بیاعتمادی را افزایش میدهد.
۴. بازدارندگی، توازن قوا و ارزیابی جامع
۴.۱. احیای مفهوم بازدارندگی کلاسیک
دولت ترامپ با استفاده از ترکیب ابزارهای اقتصادی، دیپلماتیک و نظامی، تلاش کرد بازدارندگی را بهمعنای کلاسیک آن احیا کند. اصل «صلح از طریق قدرت» که در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ ذکر شده، بر این ایده استوار است که نمایش قدرت و اراده واقعی برای استفاده از آن میتواند دشمن را از اقدام تهاجمی بازدارد.
عملیات چکش نیمهشب علیه ایران، اعزام ناوهای هواپیمابر به خاورمیانه، فروش تسلیحات به تایوان و تحریمهای شدید نشان داد که ترامپ به تهدیدهای خود پایبند بود. این پایبندی پیام بازدارندگی آمریکا را قویتر ساخت. پس از فروش بسته تسلیحاتی ۱۱ میلیارد دلاری به تایوان و عبور ناوها از تنگه تایوان، چین از حمله به جزیره خودداری کرد، هرچند توان دفاعی تایوان و محاسبات داخلی چین نیز نقش داشتند.
۴.۲. بازدارندگی چندبُعدی و ترکیب ابزارها
یکی از ویژگیهای سیاست ترامپ، استفاده همزمان از ابزارهای اقتصادی، فناوری و نظامی برای تقویت بازدارندگی است. تحریم شرکتهای چینی که به ایران کمک میکردند (طبق گزارش CNAS) نشان میدهد که آمریکا سعی داشت شبکههای پشتیبان رقیبان خود را از کار بیندازد .
اقداماتی مانند قانون BIOSECURE و کنترل سرمایهگذاری خارجی نیز نشان میدهد که واشنگتن بهدنبال قطع وابستگیهای فناوری و کاهش انتقال دانش به حریفان است. این نوع بازدارندگی اقتصادی میتواند مانع مدرنسازی نظامی رقیبان شود اما ریسک جنگ تجاری و پاسخ متقابل را نیز افزایش میدهد.
۴.۳. انتقادها و محدودیتهای رویکرد ترامپ
با وجود تقویت برخی جنبههای بازدارندگی، رویکرد ترامپ نقدهایی نیز برانگیخت:
- عدم وضوح در تعهدات: لحن مبهم ترامپ درخصوص دفاع از تایوان و تمایل به کاهش حضور آمریکا در اروپا باعث سردرگمی متحدان شد . در بازدارندگی کلاسیک، اعتبار (credibility) اهمیت دارد؛ هنگامی که دشمن به عزم کشور برای انجام تهدیدش تردید داشته باشد، اثربخشی بازدارندگی کاهش مییابد.
- پیامدهای انسانی و حقوقی: عملیاتهایی مانند ترور سلیمانی یا حملات علیه تأسیسات هستهای ایران میتواند به افزایش تنش و تلافی متقابل منجر شود. برخی کارشناسان معتقدند این اقدامات نه تنها بازدارندگی را تقویت نکرد، بلکه چرخه خشونت را تشدید کرد و احتمال اشتباه محاسباتی را بالا برد .
- وابستگی به اهرمهای اقتصادی: استفاده گسترده از تحریمها و تعرفهها ممکن است در کوتاهمدت مؤثر باشد، اما بهتدریج سایر کشورها را به سمت ایجاد سازوکارهای مالی موازی و کاهش وابستگی به دلار سوق میدهد. این روند میتواند ابزارهای اقتصادی آمریکا را در آینده تضعیف کند.
- افزایش رقابت تسلیحاتی: مخالفت با تمدید نیو استارت و تمایل به توسعه زرادخانه هستهای خطر رقابت تسلیحاتی و بیاعتمادی را افزایش میدهد . بازدارندگی هستهای پایدار نیازمند شفافیت و گفتوگو است؛ خروج از چارچوبهای کنترل تسلیحات میتواند به افزایش ناخواسته تنش منجر شود.
نتیجهگیری
سیاستهای پرزیدنت ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری، بهویژه در زمینه بازدارندگی، رویکردی متناقض و گاهی مخاطرهآمیز بود. از یکسو، ترامپ با استفاده از ابزارهای اقتصادی و نظامی بهدنبال ایجاد ترس در رقبا بود. اما از سوی دیگر، برخی از اقدامات او، مانند تهدیدات مبهم در قبال تایوان و تمرکز بر فشار اقتصادی، نشان داد که سیاست خارجی او بیشتر بر نمایش قدرت متکی است تا راهبردی پایدار و طولانیمدت.
وی به جای رویکردهای دیپلماتیک سنتی، سیاستهای سختگیرانه را در اولویت قرار داد. با تحریمها و فشارهای اقتصادی، او عملاً به جنگهای تجاری و اقتصادی دامن زد. اما موفقیت این رویکرد در بلندمدت در هالهای از ابهام است. تمرکز بر «صلح از طریق قدرت»، بدون تعامل واقعی و هماهنگی با متحدان، ممکن است در نهایت باعث ایجاد تنشهای غیرضروری شود. در کنار این، عدم قطعیت در سیاستهای مرتبط با تایوان و روسیه، چالشهایی را برای آینده دیپلماسی ترامپ بهوجود آورد.
از طرفی، توان پرزیدنت ترامپ در جلب توجه جهانی به قدرت ایالات متحده بهطور قطع اثربخش بود. اما این قدرتنمایی بدون برنامهریزی دقیق در مواجهه با بحرانهای جهانی میتواند برای آمریکا هزینههای زیادی در پی داشته باشد. آینده سیاستهای ترامپ به نحوه مدیریت تنشها، توازن بین فشار و دیپلماسی، و نحوه تعامل با متحدان در دنیای پیچیده امروز بستگی دارد.








