دولت دونالد ترامپ در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ نهتنها بهواسطه تصمیمهای غیرمعمول در سیاست خارجی و داخلی شناخته شد، بلکه به سبب وجود تنشها، رقابتها و کشمکشهای قدرت در درونیترین لایههای کاخ سفید نیز مورد توجه قرار گرفت. در این دوره، ساختار تصمیمسازی دولت بهگونهای شکل گرفت که بازیگران غیرمتعارفی نسبت به دولتهای پیشین به هسته سخت قدرت نزدیک شدند؛ مهمترین این بازیگران اعضای خانواده رئیسجمهور، یعنی ایوانکا ترامپ و جرد کوشنر، و استیو بانن، استراتژیست ارشد و نظریهپرداز جریان ملیگرایی اقتصادی، بودند. مجموعهای از کتابها، از جمله «آتش و خشم» و «Kushner, Inc.» و نیز گزارشهای متعدد رسانهای نشان میدهند که رقابت میان این افراد صرفاً اختلاف شخصیتی نبود، بلکه به تعارض میان دو سبک حکمرانی و دو رویکرد بنیادین نسبت به جایگاه آمریکا در جهان تبدیل شده بود.
تلاقی سه تفکر در بال غربی (West Wing)
بر پایه روایت و تحلیلهای کتاب «آتش و خشم»، فضای کاخ سفیدِ ترامپ به سه قطب رقیب و ناسازگار شکاف برداشته بود؛ هر کدام میکوشیدند مسیر تصمیمگیری و شیوه فکر رئیسجمهور را به سود خود شکل دهند:
-
اردوی ملیگرایان (به رهبری استیو بانن و استیون میلر)
-
این گروه شامل چهرههایی مانند استیون میلر و سباستین گورکا بود. ایدئولوژی آنها ترکیبی از انزواطلبی در سیاست خارجی، حمایتگرایی اقتصادی (Economic Protectionism)، و سیاستهای سختگیرانه مهاجرتی بود. بنن معتقد بود که پیروزی ترامپ یک مأموریت تاریخی برای بازگرداندن حاکمیت ملی و مبارزه با «گلوبالیسم» است. او «جوانکا» را نه تنها رقیب، بلکه خائنانی به این آرمان میدید؛ دموکراتهای نیویورکی که در لباس جمهوریخواه، به دنبال تضعیف دستور کار انقلابی رئیسجمهور بودند.
-
اردوی گلوبالیستها (جرد کوشنر، ایوانکا ترامپ و گری کوهن)
-
جرد و ایوانکا، بدون هیچ تجربه سیاسی رسمی، به واسطه اعتماد مطلق ترامپ، به قدرتمندترین مشاوران او تبدیل شدند. پیشینه آنها در معاملات املاک و مستغلات نیویورک و روابطشان با نخبگان مالی و رسانهای، جهانبینی آنها را شکل داده بود. آنها به دیپلماسی، تجارت آزاد (با اصلاحات) و حفظ اتحادهای سنتی آمریکا باور داشتند. از نظر آنها، رویکرد تهاجمی و بیپروای بنن، به اعتبار بینالمللی آمریکا لطمه میزد، بازارهای مالی را بیثبات میکرد و برند خانوادگی ترامپ را که ایوانکا برای آینده آن برنامهریزی میکرد، مخدوش میساخت. آنها بنن را یک افراطی خطرناک میدیدند که رئیسجمهور را به سمت انزوا و شکست سوق میداد.
-
اردوی تشکیلات حزبی (رینس پریباس)
-
این گروه که توسط رینس پریبس، رئیس وقت کارکنان کاخ سفید، نمایندگی میشد، شامل چهرههای سنتی حزب جمهوریخواه بود. هدف اصلی پریبس، ایجاد نظم و فرآیندهای کاری استاندارد در کاخ سفید و پیشبرد دستور کارهای سنتی حزب، مانند کاهش مالیاتها و لغو قانون بهداشت اوباما (اوباماکر) بود. پریبس عملاً در میانه آتشبازی دو جناح دیگر گرفتار شده بود. او از یک سو با هرجومرجطلبی بنن مخالف بود و از سوی دیگر، از نفوذ بیحدوحصر و غیررسمی خانواده ترامپ که ساختار فرماندهی او را تضعیف میکرد، کلافه بود. این جناح در نهایت ضعیفترین حلقه بود و پریبس پیش از بنن از سمت خود برکنار شد.
کاخ سفیدِ ترامپ؛ میدان رقابت
دولت دونالد ترامپ در فضایی شکل گرفت که بیاعتمادی به نخبگان سیاسی سنتی آمریکا به اوج رسیده بود. ترامپ این نارضایتی را به سرمایه سیاسی تبدیل کرد. او از همان آغاز، قواعد کلاسیک دولتداری را کنار گذاشت. بهجای اتکا به سیاستمداران باتجربه، به حلقه اعتماد شخصی خود رو آورد. ترامپ خانواده را محور تصمیمسازی قرار داد. ایوانکا ترامپ و جرد کوشنر را بهعنوان مشاوران ارشد وارد ساختار رسمی دولت کرد. این تصمیم در سنت سیاسی آمریکا کمسابقه بود. رسانهها و نخبگان سیاسی بلافاصله بحث «خویشاوندسالاری» را مطرح کردند. ترامپ اما این انتقادها را نادیده گرفت. او اعتماد عاطفی را بر تجربه بوروکراتیک ترجیح داد. بهاینترتیب، دولت او از همان ابتدا با ساختاری غیرمتعارف شکل گرفت.
آرایش بندی ایدئولوژیک
همزمان با حضور خانواده ترامپ، استیو بانن وارد قلب قدرت شد. بانن از دل رسانههای راست افراطی و جنبشهای پوپولیستی برخاست. او به کاخ سفید رنگ ایدئولوژیک داد. حضور او ترکیب قدرت را پیچیدهتر کرد. بانن خود را استراتژیست یک پروژه بزرگ میدانست. او این پروژه را «بازسازی ملیگرایانه آمریکا» مینامید. بانن آشکارا با نخبگان جهانیگرا مقابله میکرد. او به تجارت حمایتگرایانه باور داشت و مهاجرت را تهدید میدید. به رسانههای جریان اصلی حمله میکرد. تعهدات بینالمللی آمریکا را هزینهزا میدانست. بانن ترامپ را ابزار شتابدهنده یک انقلاب سیاسی معرفی میکرد. این نگاه، سیاست را به میدان تقابل دائمی تبدیل کرد.
در مقابل بانن، ایوانکا ترامپ و جرد کوشنر رویکردی متفاوت داشتند. آنها بهجای ایدئولوژی سخت، عملگرایی را دنبال میکردند. شبکههای قدرتمند آنها در نیویورک و والاستریت نقش مهمی ایفا میکرد. آنها میخواستند چهرهای نرمتر از دولت ترامپ بسازند. به افکار عمومی و تصویر بینالمللی آمریکا توجه نشان میدادند. کوشنر بر مدیریت پروندههای حساس تمرکز کرد. ایوانکا نقش پل ارتباطی با نخبگان اقتصادی و اجتماعی را بر عهده گرفت. این دو تلاش کردند تنشها را کنترل کنند. اما رقابت با بانن ادامه یافت. همین تضاد، دولت ترامپ را به ساختاری پرتنش و چندپاره تبدیل کرد.
کتاب آتش و خشم
در همین چارچوب، کتابی به قلم مایکل وولف منتشر شد که تصویری بیپرده از آشفتگی قدرت در ماههای ابتدایی دولت دونالد ترامپ ترسیم میکند. این اثر نشان میدهد کاخ سفید از همان آغاز به میدان درگیری جناحها تبدیل شد. رقابتها شدت گرفت و قواعد تثبیتشده سیاسی کارکرد خود را از دست داد. تصمیمها پیدرپی تغییر میکرد و ثباتی نداشت. کتاب بهطور مشخص بر تقابل استیو بانن با جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ تمرکز میکند و نشان میدهد چگونه این نزاع درونی بر جهتگیری دولت و فرآیند تصمیمسازی اثر گذاشت.
پدیده جوانکا
استیو بانن از این واژه ترکیبی برای تحقیر نفوذ همزمان جرد و ایوانکا استفاده میکرد و آنها را متهم میکرد که به جای پیشبرد اهداف «اول آمریکا»، به دنبال جلب رضایت نخبگان لیبرال نیویورک هستند
تبدیل رقابت به تقابل تمامعیار
رقابت میان این دو رویکرد از ماههای نخست دولت ترامپ آشکار شد. بانن در آغاز نفوذ بالایی داشت. او حتی به شورای امنیت ملی راه پیدا کرد. بانن میخواست ترامپ را به سمت سیاستهای تهاجمیتر در مهاجرت و تجارت سوق دهد. او با تکیه بر نارضایتی سفیدپوستان طبقه متوسط، پایگاه اجتماعی ترامپ را بسیج میکرد. بانن پروژه خود را با فشار سیاسی پیش میبرد. در مقابل، جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ به رئیسجمهور دسترسی دائمی داشتند. آنها توازن قدرت را به نفع خانواده تغییر دادند. این دو یک کانال مشاورهای مستقل ساختند. آنها خارج از سازوکارهای نهادی تصمیمسازی میکردند. این وضعیت بانن و جمهوریخواهان سنتی را نگران کرد.
اختلافها بهتدریج از سطح ایدهها به عرصه تصمیمگیری رسید. در پرونده مهاجرت، بانن نقش محوری ایفا کرد. او ممنوعیت سفر اتباع چند کشور مسلمان را طراحی و اجرا کرد. بانن این سیاست را نماد شکستن تابوهای لیبرال میدانست. اما اعتراضهای اجتماعی و چالشهای حقوقی بهسرعت آغاز شد. دادگاهها بارها این تصمیم را متوقف کردند. هزینه سیاسی این شکستها جایگاه بانن را تضعیف کرد. همزمان، در سیاست خارجی، نفوذ کوشنر و ایوانکا افزایش یافت. آنها در موضوع چین، ناتو و اروپا نقش تعدیلکننده داشتند. این دو تلاش کردند از تقابل شدید جلوگیری کنند. با این حال، همیشه موفق نشدند.
درز اطلاعات به رسانهها
درز دادن اطلاعات به رسانهها به سلاح اصلی دو جناح برای تخریب یکدیگر تبدیل شده بود. تیم بنن به رسانههای محافظهکار اخباری را درز میداد که «جوانکا» را به عنوان لیبرالهای نفوذی که در حال تضعیف دستور کار «اول آمریکا» هستند، به تصویر میکشید. از سوی دیگر، متحدان «جوانکا» با رسانههای جریان اصلی در ارتباط بودند و داستانهایی را منتشر میکردند که بنن را فردی نژادپرست، بیثبات، تشنه قدرت و عامل هرجومرج در کاخ سفید نشان میداد. این فضای مسموم، اعتماد را در میان کارکنان ارشد به کلی از بین برده بود.
پرونده سوریه
در موضوع سوریه، دولت ترامپ به دو رویکرد کاملاً متفاوت دچار شد. یک سوی ماجرا بانن بود. او با هرگونه اقدام نظامی مخالفت میکرد. به باورش، چنین اقدامی بازگشت به همان سیاستهای مداخلهگرایانه دولتهای قبلی بود. هشدار میداد که آمریکا نباید دوباره در بحرانهای پایانناپذیر خاورمیانه گرفتار شود. در سوی دیگر، کوشنر و اطرافیانش قرار داشتند. آنها ضربه موشکی را نمایش اقتدار آمریکا میدانستند. به نظرشان، این حمله برای ارسال پیام هشدار به رقبا ضروری بود. سرانجام ترامپ تصمیم گرفت حمله انجام شود و نشان داد که نفوذ خانوادگی بر استدلالهای ایدئولوژیک بانن میچربد.
پس از حادثه شیمیایی آوریل ۲۰۱۷، ترامپ شدیداً تحت تأثیر تصاویر دلخراش کودکان قرار گرفت. روایتها میگویند ایوانکا ترامپ او را به واکنشی فوری ترغیب کرد. این خط مشی مداخلهجویانه با دیدگاه انزواطلبانه بانن تعارض آشکار داشت. تصمیم نهایی برای شلیک ۵۹ موشک کروز به پایگاه نظامی سوریه، نمونهای گویا بود: «جوانکا» توانست بر تصمیمات لحظهای و احساسی رئیسجمهور اثر بگذارد.
مواجهه ترامپ با این تنش ها
یکی از عوامل تشدیدکننده این منازعه، سبک رهبری شخص ترامپ بود. او بهجای آنکه اختلافهای درون دولت را مدیریت کند، اغلب با ترغیب رقابت میان مشاوران، میکوشید از این فضای رقابتی برای حفظ کنترل شخصی خود استفاده کند. ترامپ تمایل داشت بازیگران نزدیک به خود برای کسب نفوذ بیشتر با یکدیگر رقابت کنند و در نهایت، تصمیم را بر مبنای ملاحظات لحظهای، برداشتهای شخصی یا تأثیرپذیری از آخرین نفر حاضر در اتاق بگیرد. همین رویکرد، باعث شد ساختار تصمیمسازی در کاخ سفید از منطق نهادی فاصله بگیرد و رنگوبوی روانشناسی فردی و خانوادگی به خود بگیرد.
کشاکشهای درونی کاخ سفید آثار مستقیم بر کارکرد دولت داشت. نشت اطلاعات محرمانه به رسانهها افزایش یافت، بیثباتی در انتخاب و برکناری مقامات به روالی عادی تبدیل شد و هماهنگی میان نهادهای مختلف کاهش یافت. حلقههای قدرت موقت و ائتلافهای کوتاهمدت شکل میگرفتند و از هم میپاشیدند. در چنین شرایطی، امکان طراحی و اجرای سیاستهای جامع و پایدار کاهش مییافت و بسیاری از تصمیمها حالت واکنشی و مقطعی پیدا میکرد. اعتماد بدنه کارشناسی دولت به هسته سیاسی نیز تضعیف شد و فاصله میان سطوح فنی و سیاسی افزایش یافت؛ پدیدهای که در بسیاری از گزارشها بهعنوان یکی از ضعفهای ساختاری دولت ترامپ به آن اشاره شده است.
جدال جیمز کومی
اخراج جیمز کومی؛ نقطه عطف کشمکش قدرت در کاخ سفید ترامپ
در اوایل مه ۲۰۱۷، ترامپ تصمیم گرفت جیمز کومی، رئیس FBI، را برکنار کند. او این تصمیم را به توصیه وزارت دادگستری نسبت داد. اما ناظران سیاسی انگیزه اصلی را چیز دیگری دیدند. ترامپ از تحقیقات روسیه خشمگین بود. فشار رسانهای بالا رفت. تنش در واشنگتن موج زد. کنگره واکنش نشان داد و کاخ سفید دچار آشفتگی شد. مخالفان فریاد زدند که استقلال نهادهای امنیتی آسیب دیده است. این اقدام در فضای سیاسی آمریکا شوک ایجاد کرد. برکناری کومی مستقیماً به انتصاب رابرت مولر انجامید. مولر مأمور بررسی دخالت روسیه شد. موضوع «انسداد عدالت» مطرح شد. روند تحقیقات گستردهتر شد و حلقه نزدیکان ترامپ زیر ذرهبین رفت.از این رو دولت بیشتر درگیر حاشیهها شد. کتاب «آتش و خشم» این لحظه را نقطه عطف نامید. نویسنده تأکید کرد که شکافهای درونی کاخ سفید آشکار شد و بیثباتی قدرت در تیم ترامپ برجسته گردید.
نقش کوشنر در طوفان سیاسی پس از برکناری جیمز کومی
جرد کوشنر در این ماجرا نقش مهمی ایفا کرد. او فقط یک ناظر نبود. کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ، بر رئیسجمهور فشار آورد. او برکناری کومی را راه رهایی میدید. هدفش کاهش فشار تحقیقات روسیه بود. گزارشهای پولیتیکو این موضوع را برجسته کرد. جلسات داخلی داغ شد اما کوشنر مخالفتها را نادیده گرفت. حلقه نزدیک ترامپ هماهنگتر شد و تصمیم جلو رفت. نیویورک تایمز نیز نوشت که کوشنر در این تصمیم فعال بود. بعداً اسناد مرتبط در اختیار بازرس ویژه قرار گرفت. نام کوشنر وارد پرونده مولر شد. تحقیقات ادامه پیدا کرد. بازجوییها انجام شد. اما علیه او اتهامی طرح نشد. این نتیجه موقعیت سیاسی او را حفظ کرد. با این حال، تصویر او تغییر کرد. او بهعنوان بازیگر اصلی پشت پرده شناخته شد و وزن سیاسیاش در تحلیلها افزایش یافت.
نقش آفرینی بانن در پرونده جیمز کومی
استیو بانن که نگاه دیگری داشت دراین فرایند ساکت نماند. او به شدت با زمانبندی اخراج کومی مخالف بود. بانن این اقدام را «اشتباه استراتژیک فاجعهبار» خواند. او در مصاحبه با رسانه ۶۰ مینیتز، هشدار داد که این تصمیم تحقیقات را تشدید میکند. پیشبینیاش درست شد. انتصاب مولر فضای جدیدی ساخت و دولت زیر فشار حقوقی و رسانهای قرار گرفت. بانون این اقدام را بدترین خطای سیاسی دوران معاصر آمریکا دانست. او گفت بیتجربگی، عامل اصلی تصمیمسازی بود و مستقیماً کوشنر را نقد کرد. بانن اعلام کرد که حلقه نزدیک ترامپ پیامدها را محاسبه نکرد. این اختلاف دیدگاه، شکاف در تیم ترامپ را نمایان کرد و رسانهها به این تقابل پرداختند. نتیجه روشن بود: کاخ سفید متحد نبود و گسلهای درونی قدرت فعالتر شدند.
گزارشهای بیزینس اینسایدر و پولیتیکو جزئیات بیشتری آشکار کردند. بانن تلاش کرد رینس پریباس را وارد ماجرا کند. او میخواست پریباس علیه نقش کوشنر شهادت دهد. این تلاشها تنش را بالا برد و رابطه جناحها تیره شد. کاخ سفید به میدان رقابت درونی بدل شد و مشاوران علیه هم صف کشیدند. افکار عمومی تصویر تازهای دید واینجا موضوع دیگر فقط برکناری کومی نبود. اکنون مسئله، رقابت خاندان و مشاوران بود. کوشنر، بانن و پریباس هر کدام پروژه خود را داشتند و ترامپ میان آنان قرار گرفت. تصمیمها رنگ و بوی شخصی گرفت و ساختار تصمیمسازی شکننده شد. همزمان، تحقیقات مولر ادامه یافت و دولت انرژی زیادی از دست داد. این پرونده نشان داد که کشمکش درونی چگونه میتواند مسیر سیاسی یک دولت را تغییر دهد و بحران را عمیقتر کند.
پرونده نبرد توافق پاریس
نبرد پاریس؛ تقابل ایوانکا و بانن بر سر تغییرات اقلیمی
پرونده توافق اقلیمی پاریس به یکی از شدیدترین میدانهای جدال در کاخ سفید تبدیل شد. ایوانکا ترامپ رهبری تلاشها برای ماندن در توافق را بر عهده گرفت. او خطر تغییرات اقلیمی را واقعی میدانست. اما بانن و جناح ملیگرا مقاومت کردند. فشار سیاسی بالا رفت. بانن این تلاشها را «تبدیل ترامپ به دموکرات» مینامید. او به پایگاه رأی ترامپ تکیه کرد و پیامش ساده بود: «اول آمریکا». در نهایت، کفه ترازو بهسوی بانن سنگین شد.
رویکرد ایوانکا و بانن
ایوانکا برای این هدف سرمایهگذاری شخصی کرد. او میخواست تصویری مدرن و معتدل بسازد و ماندن در توافق برایش فقط یک سیاست نبود؛ یک مأموریت شخصی بود. با ال گور و لئوناردو دیکاپریو دیدار کردو از سویی با رکس تیلرسون و گری کوهن همپیمان شد. در کاخ سفید لابی گسترده شکل گرفت و استدلال آنها روشن بود: خروج، آمریکا را منزوی میکند و همچنین میدان را به چین در فناوریهای سبز میسپارد.
در مقابل، بانن روایت دیگری ارائه داد. او توافق پاریس را «خیانت به پایگاه رأی» میدید. توافق برایش نماد تسلیم در برابر نخبگان جهانیگرا بود و برای خروج تمامقد جنگید. وعده احیای صنایع زغالسنگ و تولید داخلی را برجسته کرد. بانن میگفت خروج یعنی وفای به عهد انتخاباتی و این پیام با شعارهای کمپین ترامپ گره خورد.
پیروزی بانن و شکست پروژه ایوانکا
سرانجام، ترامپ خروج از توافق پاریس را اعلام کرد. تصمیم گرفته شد. بانن پیروز این نبرد شد و ایوانکا و متحدانش شکست خوردند. این شکست، برای او تحقیرآمیز بود و پیام این رویداد روشن بود: نفوذ او گسترده است، اما مطلق نیست. قدرت جناح ملیگرا تثبیت شد. توافق پاریس به نماد برخورد دو منطق تبدیل شد؛ مداخله جهانی در برابر ملیگرایی سختگیرانه.
تغییر آرایش
با گذشت زمان، توازن قدرت در کاخ سفید تغییر کرد. شکستهای سیاسی و هزینههای رسانهای برخی تصمیمها، موقعیت استیو بانن را تضعیف کرد. فشار کنگره و نهادهای اطلاعاتی نیز این روند را تشدید کرد. در نهایت، بانن در سال ۲۰۱۷ کاخ سفید را ترک کرد. او پس از خروج سکوت نکرد. بانن به منتقد جدی جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ تبدیل شد. آنها را عامل انحراف ترامپ از وعدههای اصلی معرفی کرد. با این حال، باقی ماندن خانواده در قدرت بهمعنای ثبات کامل نبود. چالش مجوز امنیتی کوشنر، انتقاد از تداخل منافع تجاری و حکومتی و فشار دائمی رسانهها، دامنه نفوذ آنها را محدود کرد و نقششان را بهتدریج کاهش داد.
سقوط بانن؛ وقتی وفاداری خانوادگی بر ایدئولوژی غلبه کرد
سه رخدادی که سقوط را تسریع کرد
نقطه آغاز سقوط سیاسی استیو بانون، انتشار سخنان منسوب به او در کتاب مایکل وولف بود؛ جایی که او دیدار پسر ترامپ با روسها را «خائنانه» توصیف کرده بود. این اظهارنظر بهسرعت خشم ترامپ و اعضای خانوادهاش را برانگیخت و باعث شد بانن از حلقه نزدیک قدرت کنار گذاشته شود. فاصلهگذاری رئیسجمهور با او آشکار شد و حمایتهای پیشین به تدریج فرو ریخت. از این لحظه به بعد، بانن از جایگاه «مغز متفکر کمپین» به چهرهای مزاحم و پرهزینه برای کاخ سفید بدل شد و عملاً از مدار اثرگذاری حذف گردید.
رویدادهای شارلوتزویل فشارها بر بانن را به اوج رساند. تظاهرات نژادپرستان سفیدپوست و واکنش مبهم ترامپ که از وجود «افراد بسیار خوب در هر دو طرف» سخن گفت، موجی از انتقادهای عمومی و سیاسی را برانگیخت. پیشینه بانن در وبسایت برایتبارت و ارتباط او با جریان «راست آلترناتیو» دوباره برجسته شد و مخالفانش در داخل و بیرون کاخ سفید کوشیدند او را مسئول فضای ملتهب شکلگرفته معرفی کنند. این فضا جایگاه او را بیش از پیش تضعیف کرد و هزینه ماندنش در قدرت را بالا برد.
مصاحبههای جنجالی بانن آخرین ضربه را وارد کرد. گفتوگوی او با نشریه The American Prospect که طی آن مواضع دولت درباره کره شمالی تضعیف شد، موقعیتش را به شدت متزلزل کرد. سپس نقلقولهای او در کتاب «آتش و خشم» درباره دیدار برج ترامپ ـ که آن را «خائنانه و غیرمیهنپرستانه» خوانده بود ـ خشم ترامپ را به نقطه انفجار رساند. رئیسجمهور در بیانیهای تند اعلام کرد بانن «نه تنها شغل خود، بلکه عقلش را هم از دست داده است». چند روز بعد، در ۱۸ اوت ۲۰۱۷، اخراج رسمی بانن اعلام شد و روشن گردید که در جدال میان وفاداری خانوادگی و ایدئولوژی، این خانواده ترامپ بود که دست بالا را پیدا کرد.
تحلیل نهایی
دولت ترامپ به آزمایشگاهی از برخورد سه نیروی بزرگ شباهت داشت: خانواده، پوپولیسم و بوروکراسی. خانواده وارد دولت شد و منطق خود را بر مناسبات قدرت تحمیل کرد؛ پوپولیسم تهاجمی به دل ساختار رسمی راه یافت و آن را به میدان رقابت ایدئولوژیک بدل ساخت؛ و بوروکراسی تلاش کرد دوام بیاورد، اما تضعیف شد. جدال میان ایوانکا ترامپ، جرد کوشنر و استیو بانن نماد روشن این برخوردها بود. خروج بانن پیروزی قاطع «جوانکا» به شمار آمد و نفوذ جرد کوشنر بر سیاست خارجی، مسیر قضایی و استراتژی سیاسی را افزایش داد. با وجود این، هسته پوپولیستی که بانن در دولت کاشت از میان نرفت. شکافها عمیقتر گردید و جنگ داخلی مداوم انرژی دولت را تحلیل برد و بسیاری از ابتکارات را به تأخیر یا شکست کشاند.
این دوره نشان داد که ترامپیسم ایدئولوژی واحد و منسجم نیست؛ بلکه ائتلافی شکننده میان ملیگرایی پوپولیستیِ بانن و برند سیاسیِ شخصمحورِ «جوانکا»ست. نبرد میان بانن و زوج کوشنر–ترامپ فقط یک منازعه شخصی نبود؛ تلاشی برای تصرف «روح ریاستجمهوری» بود. بانن شکست خورد، اما ایدههایش در جنبش محافظهکار زنده ماند. «جوانکا» پیروز شد و قدرت خانواده در سیاست آمریکا تثبیت گردید، هرچند نتوانست بیثباتی ذاتی دولت را مهار کند. مرز میان نهاد و خانواده کمرنگ شد؛ سیاست عمومی با منافع شخصی درآمیخت؛ مسیرهای رسمی تصمیمگیری جای خود را به شبکههای غیررسمی داد و پاسخگویی نهادی تضعیف شد. پیامد نهایی، دولتی بود که با خود در جنگ بود و تصویری از حاکمیتی ناپایدار و غیرقابل پیشبینی بر جای گذاشت؛ میراثی که همچنان بر سیاست آمریکا سنگینی میکند.
منابع
- https://www.vox.com/explainers/2018/1/9/16860598/michael-wolff-fire-fury-donald-trump-book
- https://www.theguardian.com/books/2018/jan/14/fire-and-fury-michael-wolff-inside-trump-white-house-review
- https://theswissbay.ch/pdf/Books/Politics/Fire%20and%20Fury.pdf
- https://www.bbc.com/news/world-us-canada-42586598
- https://www.npr.org/2018/01/05/575916244/as-fire-and-fury-goes-on-sale-trump-attacks-keep-coming
- https://abcnews.go.com/Politics/fire-fury-fear-books-rocked-trump-white-house/story?id=57770055
- https://nymag.com/intelligencer/2018/01/michael-wolff-fire-and-fury-book-donald-trump.html
- https://www.thetimes.com/world/us-world/article/extracts-from-fire-and-fury-inside-the-trump-white-house-7p2z0hj8x
- https://www.britannica.com/biography/Steve-Bannon
- https://archive-yaleglobal.yale.edu/fire-and-fury-inside-trump-white-house
- https://www.nytimes.com/2017/04/15/us/politics/jared-kushner-ivanka-trump-white-house.html
- https://www.theguardian.com/us-news/2017/apr/08/donald-trump-steve-bannon-jared-kushner-power-struggle
- https://www.pbs.org/newshour/politics/with-their-roles-reduced-jared-kushner-and-ivanka-trumps-fates-uncertain-in-white-house
- https://www.nbcnews.com/politics/donald-trump/trump-appears-back-away-bannon-i-steve-n745501








