- جزئیات برگزاری دیدار: چرا مار-آ-لاگو مهم بود؟
- دستورکار غزه: «مرحله دوم»، آتشبس شکننده و معمای خلع سلاح حماس
- «پساغزه»: بازسازی، اداره، و رقابت روایتها
- ایران: از «حمایت از حمله» تا «ارادیکیت» و نمایش برد عملیات
- «چراغ سبز» یا «قواعد مشارکت»؟ اختلاف روایتها درباره اجازه حمله
- واکنش ایران و پیامد بازدارندگی: تهدید متقابل و چرخه تشدید
- سوریه و «رهبر جدید»: جملهای که پیام منطقهای داشت
- حواشی سیاسی: ادعای عفو نتانیاهو و جنگ روایت در اسرائیل
- بازتاب رسانهای: از گزارشهای خبرمحور تا تحلیلهای انتقادی
- اهداف احتمالی پشت مواضع ترامپ: سه مخاطب، یک پیام
- اهداف احتمالی نتانیاهو: تضمین حمایت، کنترل روایت، مدیریت فشار
- سناریوهای محتمل پس از دیدار
- جمعبندی: مار-آ-لاگو بهعنوان اتاق عملیات روایت
دوشنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵، مار-آ-لاگو در پالمبیچ فلوریدا دوباره به «اتاق فرمان» سیاست خاورمیانهای واشینگتن تبدیل شد؛ جایی که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو همزمان هم درباره سرنوشت آتشبس شکننده غزه حرف زدند، هم درباره آینده حماس بعد از جنگ، و هم با ادبیات تهدیدآمیزتر درباره ایران و سناریوهای ضربهزدن دوباره به برنامههای موشکی و هستهای تهران. این دیدار، بهخصوص بهخاطر لحن علنی ترامپ، نه صرفاً یک ملاقات تشریفاتی، بلکه نمایش «بازدارندگی رسانهای» بود: ترکیبی از پیام به حماس، پیام به ایران، و پیام به بازیگران منطقهای که آمریکا و اسرائیل قصد دارند خطوط قرمز را صریحتر از همیشه ترسیم کنند.
از نظر زمانی هم این نشست در لحظهای برگزار شد که مرحله بعدی طرح آتشبس غزه نیازمند تصمیمهای سخت درباره «خلع سلاح»، «اداره غزه پس از جنگ»، و «نقش کشورهای عربی» است؛ تصمیمهایی که هر کدام میتواند توافق را جلو ببرد یا از هم بپاشاند. همزمان، ترامپ در کنار نتانیاهو هشدار داد اگر نشانهای از بازسازی برنامههای نظامی ایران دیده شود، «حمایت از ضربههای بعدی» روی میز است و حتی با اشاره به بمبافکنهای B-2 تلاش کرد پیام را از سطح شعار به سطح نمایش توان عملیات دوربرد منتقل کند.
جزئیات برگزاری دیدار: چرا مار-آ-لاگو مهم بود؟
این دیدار در اقامتگاه مار-آ-لاگو ترامپ در پالمبیچ برگزار شد و طبق گزارشها، شامل گفتوگوهای رودررو و سپس مواجهه با رسانهها بود. نفسِ انتخاب مار-آ-لاگو، یک پیام ارتباطی هم داشت: ترامپ طی دوره جدید، بخشی از دیپلماسی پر سر و صدای خود را از همین محل پیش میبرد و آن را به صحنه «پیشبرد پروندههای خارجی» تبدیل کرده است. پوشش زنده رسانهای از همین لوکیشن نیز نشان میداد دیدار صرفاً پشتدرهای بسته نیست و عمداً برای اثرگذاری سیاسی-رسانهای طراحی شده است.
بهلحاظ نمادین هم، وقتی نخستوزیر اسرائیل در بحبوحه بحران غزه و کشمکشهای منطقهای به دیدار رئیسجمهور آمریکا میآید، «عکس مشترک» و «موضع مشترک» بخشی از محصول جلسه است حتی اگر اختلافات واقعی بر سر تاکتیکها و زمانبندیها زیر متن باقی بماند. گزارشهای خبری از همین زاویه تأکید کردند که ترامپ و نتانیاهو تلاش کردند تصویر اتحاد و هماهنگی را حفظ کنند، در حالی که پشت صحنه، موضوعاتی مثل آینده حضور امنیتی اسرائیل در غزه یا فشارهای بینالمللی میتواند محل اصطکاک باشد.
دستورکار غزه: «مرحله دوم»، آتشبس شکننده و معمای خلع سلاح حماس
در بخش غزه، نقطه مرکزی گفتوگوها بهگفته چند رسانه، پیشبرد «مرحله دوم» توافق مرتبط با آتشبس و ترتیبات پساجنگ بود. ترامپ در اظهارات علنی بعد از ملاقات، بر سرعتبخشی به این فاز تأکید کرد و گفت طرفین میخواهند آن را هرچه زودتر جلو ببرند؛ نشانهای از اینکه کاخ سفید نمیخواهد آتشبس در وضعیت «تعلیق بیپایان» بماند.
اما گره اصلی همانجاست که تقریباً همه توافقهای پساجنگ در غزه گیر میکنند: «حماس چه میشود؟» ترامپ در لحن علنی، خلع سلاح را شرط محوری معرفی کرد و هشدار داد اگر حماس خلع سلاح نشود، با پیامدهای سنگین روبهرو میشود و حتی از تعابیر شدید استفاده شد. این نوع ادبیات از یکسو برای بالا بردن هزینه سیاسی مقاومت حماس در برابر سازوکار خلع سلاح طراحی شده، اما از سوی دیگر میتواند مذاکرات را هم سختتر کند؛ چون «خلع سلاح کامل» برای گروهی که مشروعیت خود را از «مقاومت مسلحانه» میگیرد، یک نقطه شکست بالقوه است، نه الزاماً یک بند قابل معامله.
در روایت نتانیاهو هم، تأکید بر «خلع سلاح» با منطق امنیتی اسرائیل پیوند خورده است: اسرائیل نمیخواهد آتشبس به وقفهای تبدیل شود که در آن حماس بازسازی کند. در مقابل، طرف آمریکایی معمولاً میکوشد این خواسته را در قالب یک معماری بزرگتر ببرد: مشارکت کشورهای عربی، سازوکارهای نظارتی، و بسته بازسازی کمک که بدون آن، اداره غزه پس از جنگ عملیاتی نمیشود. برخی گزارشها دقیقاً به همین نقطه اشاره کردند که نقش کشورهای عربی و ایدههای نظارتی/امنیتی بیرونی (و حتی بحثهای مرتبط با مشارکت بازیگرانی مثل ترکیه) در گفتوگوها مطرح بوده است.
«پساغزه»: بازسازی، اداره، و رقابت روایتها
یک بحث کلیدی که معمولاً پشت عبارتهای کلی پنهان میشود این است: بعد از آتشبس، «چه کسی در غزه حکومت میکند و امنیت را کنترل میکند؟» نتانیاهو سالهاست ترجیح میدهد هر سازوکاری، حق مداخله امنیتی اسرائیل را حفظ کند. ترامپ اما حتی وقتی زبان تهدید را بالا میبرد همزمان نیاز دارد یک مسیر «قابل ارائه» برای بازسازی و ثبات نشان دهد، چون بدون افق بازسازی، هیچ بازیگر عربی یا بینالمللی حاضر به سرمایهگذاری سیاسی و مالی نیست.
اینجاست که «دوگانه کنترل امنیتی/بازسازی» به میدان میآید: اسرائیل میگوید بدون کنترل امنیتی، بازسازی یعنی بازتولید تهدید؛ بسیاری از کشورهای عربی میگویند بدون افق سیاسی و مدیریت قابل قبول برای فلسطینیها، هر طرح امنیتی دوام ندارد؛ و واشینگتن بین این دو میخواهد یک «فرمول اجرایی» پیدا کند. گزارشهای پیرامون دیدار مار-آ-لاگو نشان میداد که ترامپ و نتانیاهو دستکم در سطح شعار، روی ضرورت جلوگیری از بازگشت حماس به وضعیت پیشین اشتراک نظر دارند، اما جزئیات اجرایی همان جایی است که بعداً میتواند اختلاف تولید کند.
ایران: از «حمایت از حمله» تا «ارادیکیت» و نمایش برد عملیات
بخش ایران، از نظر رسانهای پرصداترین قسمت نشست بود. ترامپ در کنار نتانیاهو گفت اگر ایران تلاش کند برنامههای موشکی بالستیک یا برنامه هستهایاش را «بازسازی» کند، آمریکا میتواند از ضربه دیگری حمایت کند و حتی در پاسخ به پرسشها، تفکیک کرد که درباره موشکهای بالستیک حمایت را «بله» تلقی میکند و درباره پرونده هستهای نیز حمایت را بهصورت قاطع مطرح کرد.
نکته مهم این بود که ترامپ سعی کرد تهدید را با جزئیات نمادین همراه کند: او گفت امیدوار است ایران دست به بازسازی نزند، چون آمریکا نمیخواهد «سوخت B-2 را هدر بدهد» و به مسیر رفتوبرگشت طولانی اشاره کرد. این جمله بیش از آنکه یک بحث فنی باشد، یک تکنیک ارتباطی بود: انتقال پیام «دسترسی و رصد داریم» و «توان تکرار داریم». همین بخش در چند رسانه برجسته بازتاب یافت.
در عین حال، ترامپ یک دریچه دیپلماتیک هم باز گذاشت: گفت شنیده ایران شاید مایل به توافق باشد و این را «هوشمندانهتر» دانست. این دوگانه تهدید + پنجره مذاکره در سیاست ایرانِ ترامپ بارها دیده شده است: افزایش فشار برای تغییر محاسبه تهران، در کنار القای اینکه مسیر «توافق بهتر» هنوز باز است. گزارش رویترز هم دقیقاً همین الگو را در روایت جلسه ثبت کرده است.
«چراغ سبز» یا «قواعد مشارکت»؟ اختلاف روایتها درباره اجازه حمله
پس از چنین نشستهایی معمولاً دو روایت موازی شکل میگیرد. روایت اول (که بیشتر در برخی رسانههای نزدیک به نگاه امنیتی اسرائیل دیده میشود) این است که آمریکا به اسرائیل چراغ سبز داده یا دستکم محدودیتها را کم کرده است. روایت دوم این است که ترامپ بیش از آنکه مجوز «عملیات مستقل» بدهد، «قواعد مشارکت» را اعلام کرده: اگر موشک/هستهای بازسازی شود، آمریکا کنار میایستد یا حمایت میکند اما این با مجوز دائمی برای اقدام یکجانبه فرق دارد. در همین چارچوب، برخی تحلیلهای رسانهای تصریح کردند که برداشت «چراغ سبز کامل» لزوماً با متن مواضع رسمی ترامپ منطبق نیست.
از نگاه راهبردی، این تمایز حیاتی است: «چراغ سبز» یعنی اسرائیل میتواند ابتکار عمل را دست بگیرد و آمریکا بعداً همراهی کند؛ اما «قواعد مشارکت» یعنی آمریکا میخواهد کنترل زمانبندی و دامنه را از دست ندهد و صرفاً خطوط قرمز را اعلام میکند. همین نکته کمک میکند بفهمیم چرا ترامپ همزمان از «حمایت» حرف میزند و همزمان از «ترجیح توافق»؛ او میخواهد ابزار بازدارندگی را نگه دارد، بدون آنکه فوراً وارد قفلِ جنگی شود که کنترلش سخت است.
واکنش ایران و پیامد بازدارندگی: تهدید متقابل و چرخه تشدید
در برابر چنین مواضعی، واکنش متعارف تهران معمولاً ترکیبی از «هشدار نسبت به پاسخ شدید» و «تاکید بر حق دفاع» است. گزارش الجزیره به واکنش و هشدار ایران پس از تهدیدهای جدید اشاره میکند که تهران پیامدهای سنگین برای هر اقدام را گوشزد کرده است. این یعنی دیدار مار-آ-لاگو میتواند به تقویت چرخهای منجر شود که در آن هر طرف، برای بازدارندگی طرف مقابل، سطح تهدید را بالا میبرد؛ چرخهای که اگر با یک حادثه میدانی (حمله نیابتی، اشتباه محاسباتی، یا عملیات محدود) گره بخورد، سرعت تشدیدش زیاد میشود.
در سطح عملیاتی هم، وقتی رئیسجمهور آمریکا علناً میگوید «اگر بازسازی کنند، خیلی سریع برخورد میکنیم»، عملاً «ابهام راهبردی» را کم میکند و «پیشبینیپذیری تهدید» را بالا میبرد. این برای بازدارندگی خوب است، اما یک ریسک هم دارد: اگر طرف مقابل باور کند که مسیر مذاکره بسته است یا هر عقبنشینی مساوی «ضعف داخلی» تلقی میشود، ممکن است به سمت اقدامات جبرانی یا پنهانکاری بیشتر برود. به همین دلیل، جمله ترامپ درباره امکان توافق—حتی در میان تهدیدها—از منظر مدیریت ریسک اهمیت دارد.
سوریه و «رهبر جدید»: جملهای که پیام منطقهای داشت
یکی از حاشیههای پرمعنا، اظهارنظر ترامپ درباره سوریه بود؛ او در جمع رسانهها گفت نتانیاهو با رهبر جدید سوریه «کنار خواهد آمد» و از او با تعابیری مانند فردی «سرسخت» یاد کرد. این جمله از منظر منطقهای مهم است، چون سوریه در معادله امنیتی اسرائیل (از جولان تا مسیرهای تسلیحاتی و نقش بازیگران نیابتی) جایگاه ثابت دارد و هر تغییر در رأس قدرت سوریه میتواند محاسبات را بههم بزند.
از نظر پیامرسانی، ترامپ تلاش کرد نشان دهد حتی در پروندههای پیچیدهای مثل سوریه هم میتواند نقش «تنظیمگر روابط» را ایفا کند: یعنی به نتانیاهو علامت میدهد که راهی برای مدیریت وضعیت وجود دارد و همزمان به بازیگران منطقهای میگوید واشینگتن در حال بازچینی شبکه تعاملات است. این بخش البته بیش از آنکه یک سیاست اعلامشده با جزئیات باشد، نشانهای از جهتگیری و لحن ترامپ در مدیریت «دوستان و دشمنان» است.
حواشی سیاسی: ادعای عفو نتانیاهو و جنگ روایت در اسرائیل
در حاشیه همان ملاقات، یک جنجال خبری هم شکل گرفت: ترامپ گفت از طرف رئیسجمهور اسرائیل شنیده که عفو نتانیاهو «در راه است»، اما دفتر رئیسجمهور اسرائیل این ادعا را رد کرد. این اتفاق دو لایه دارد: لایه اول، خودِ پرونده قضایی نتانیاهو و حساسیت جامعه اسرائیل نسبت به هرگونه مداخله سیاسی؛ لایه دوم، شیوه ترامپ در «مداخله در روایت»؛ یعنی با یک جمله، هم نتانیاهو را در جایگاه «رهبر زمان جنگ» مینشاند، هم فشار رسانهای ایجاد میکند، و هم بحث را از موضوعات سخت (غزه/ایران) به یک موضوع داخلی اسرائیل هم میکشاند.
همزمان، گزارشهایی منتشر شد که اسرائیل قصد دارد به ترامپ یک جایزه ویژه بدهد که این هم بخشی از نمادسازی اتحاد سیاسی است. چنین نمادهایی معمولاً در دیپلماسی شخصیِ ترامپ وزن دارند: او دوست دارد «معامله» را با «اعتبار و تقدیر عمومی» گره بزند؛ نتانیاهو هم از این کانال میتواند هم حمایت آمریکا را برجسته کند، هم برای مصرف داخلی، تصویر «پشتوانه واشینگتن» را پررنگتر نشان دهد.
بازتاب رسانهای: از گزارشهای خبرمحور تا تحلیلهای انتقادی
پوشش رسانهای جلسه دو دسته بود: برخی رسانهها عمدتاً نقل قولها و پیامهای تهدیدآمیز را برجسته کردند—از «عواقب سنگین» برای حماس تا «حمایت از ضربه به ایران». در مقابل، بخشی از تحلیلها تلاش کردند لایههای پنهان را نشان دهند: اینکه آیا ترامپ واقعاً مجوز عملیات مستقل میدهد یا صرفاً میخواهد فشار روانی ایجاد کند؟ آیا هدف، جلوگیری از بازسازی ایران است یا کشاندن تهران به توافقی با شروط سختتر؟ و آیا تاکید بر خلع سلاح حماس، راهی برای تثبیت آتشبس است یا عاملی برای تعویق و بنبست؟
برخی تحلیلهای انتقادی از جمله در الجزیره روی همین شکاف بین روایت رسانهای اسرائیل و آنچه ترامپ در بیان رسمی گفت تمرکز کردند و تردید نشان دادند که «چراغ سبز کامل» واقعاً صادر شده باشد. این اختلاف روایتها معمولاً نشانه یک واقعیت است: هر دو طرف میخواهند بعد از جلسه، دست پر به خانه برگردند، اما الزاماً همه خواستهها در یک نشست برآورده نمیشود.
اهداف احتمالی پشت مواضع ترامپ: سه مخاطب، یک پیام
الف) مخاطب اول: حماس و صحنه غزه. تهدید شدید و تاکید بر خلع سلاح، طراحی شده تا حماس را در برابر انتخاب سخت قرار دهد: یا وارد سازوکار خلع سلاح/توافق میشود، یا با انزوای بیشتر و خطر اقدام سختتر روبهرو خواهد شد.
ب) مخاطب دوم: ایران و شبکه بازدارندگی منطقهای. ترامپ با گفتن اینکه آمریکا «میتواند از ضربه بعدی حمایت کند» و با ارجاع به توان B-2، میخواهد این برداشت شکل بگیرد که بازسازی پرهزینه خواهد بود و آمریکا-اسرائیل برتری اطلاعاتی/عملیاتی دارند.
ج) مخاطب سوم: سیاست داخلی آمریکا و متحدان. ترامپ با همین موضعگیریها به پایگاه داخلیِ طرفدار سیاست سختگیرانه پیام میدهد «ضعف نشان نمیدهم»، و همزمان با گشودن پنجره «توافق»، برای متحدانی که از جنگ مستقیم میترسند، مسیر کمهزینهتر را هم باز میگذارد.
اهداف احتمالی نتانیاهو: تضمین حمایت، کنترل روایت، مدیریت فشار
برای نتانیاهو، جلسه مار-آ-لاگو چند کارکرد مشخص دارد. اول، تثبیت حمایت آمریکا در لحظهای که غزه هنوز یک بحران فعال است و اسرائیل نیاز دارد پشتوانه سیاسی-نظامی واشینگتن را در سطح منطقهای حفظ کند. دوم، گرفتن «تعهد سیاسی» درباره ایران: حتی اگر مجوز عملیات مستقل نگرفته باشد، همین که رئیسجمهور آمریکا علناً از حمایت در سناریوهای مشخص حرف میزند، برای تلآویو یک سرمایه بازدارنده است.
سوم، مدیریت سیاست داخلی: هم موضوع پرونده قضایی و هم نیاز به نمایش «رابطه ممتاز با آمریکا» در شرایط جنگی، به نتانیاهو انگیزه میدهد دیدار را در سطح نمادین بزرگ کند. داستان «عفو» هرچند تکذیب شد، اما نشان داد این پرونده چقدر سریع میتواند به گفتوگوی سیاسی روز تبدیل شود.
سناریوهای محتمل پس از دیدار
سناریوی اول: تثبیت آتشبس غزه با یک سازوکار نظارتی. اگر مرحله دوم پیش برود، احتمالاً با فشار جدی برای مهار توان نظامی حماس همراه میشود. اما این مسیر بدون «بسته سیاسی-اقتصادی» و بدون نقشآفرینی کشورهای عربی/بینالمللی سخت است، چون بازسازی غزه بدون چارچوب اداره، دوام نمیآورد.
سناریوی دوم: استمرار آتشبس شکننده و جنگ اعصاب. اگر خلع سلاح به بنبست بخورد، محتمل است آتشبس به حالت «نه جنگ، نه صلح» برود: درگیریهای مقطعی، فشار سیاسی، و فرسایش انسانی/اقتصادی. در این وضعیت، تهدیدهای ترامپ ممکن است بیشتر «ابزار فشار روانی» بماند تا زمینه اقدام فوری.
سناریوی سوم: تشدید پرونده ایران. اگر واشینگتن و تلآویو واقعاً به این جمعبندی برسند که ایران در حال بازسازی پرشتاب است، احتمال تشدید عملیاتهای پنهان/تحریمی یا حتی ضربه محدود بالا میرود. اما همینجا هم وزن «گزینه توافق» مطرح میشود: ترامپ صریحاً گفت توافق را هوشمندانهتر میداند، که میتواند مسیر مذاکره را—در کنار تهدید—فعال نگه دارد.
جمعبندی: مار-آ-لاگو بهعنوان اتاق عملیات روایت
دیدار ترامپ و نتانیاهو در مار-آ-لاگو، بیش از هر چیز یک «نقطه اتصال» بود: اتصال پرونده غزه (آتشبس و خلع سلاح) به پرونده ایران (بازدارندگی و احتمال ضربه دوباره). ترامپ تلاش کرد همزمان نقش «تهدیدکننده قاطع» و «معاملهگر آماده توافق» را بازی کند—با عباراتی که عمداً برای تیتر شدن ساخته شدهاند، مثل اشاره به B-2 و «هدر ندادن سوخت».
اما زیر این لایه رسانهای، واقعیت سختتر است: خلع سلاح حماس بدون معماری سیاسی و اداره پساجنگ، به بنبست میخورد؛ و پرونده ایران هم اگر از سطح تهدید عبور کند، وارد حوزهای میشود که کنترل تشدید در آن دشوار است. بنابراین، ارزش تحلیلی این دیدار در همین تناقض نهفته است: نمایش قدرت برای جلوگیری از بحران—در حالی که خودِ نمایش قدرت میتواند یک بحران تازه بسازد.








