- دوره اول ترامپ: از انتقاد هویتی تا شوک تعرفهای
- دوره دوم (۲۰۲۵): خصومت ادامه دارد، اما ابزارها متنوعتر شدهاند
- آیا ترامپ «عمداً» اتحادیه اروپا را تضعیف میکند؟ شواهد، نشانهها، و مرز تحلیل
- اتحادیه اروپا در ۲۰۲۵–۲۰۲۶: اقتصاد کُند، سیاست پراکنده، امنیت پرهزینه
- پاسخ اروپا: «خوداتکایی کامل» یا «استقلال راهبردیِ قابل اجرا»؟
- انرژی و اقلیم: شکاف عمیقتر از تعرفهها
- سه سناریوی محتمل برای آینده اروپا زیر سایه ترامپ
- جمعبندی: آیا ترامپ اتحادیه اروپا را تضعیف میکند؟
- منابع
در روایت کلاسیک پس از جنگ جهانی دوم، اروپا برای واشینگتن «شریک طبیعی» بود: بازار بزرگ، همپیمان امنیتی، و ستون نظم لیبرال. اما ترامپ با منطق دیگری وارد میشود؛ منطقی که در آن پیمانهای چندجانبه ارزش ذاتی ندارند و فقط تا جایی معتبرند که «تراز مالی–قدرت» را به نفع آمریکا تغییر دهند. در این چارچوب، اتحادیه اروپا نه یک “موفقیت تاریخی غرب”، بلکه یک بازیگر مقرراتساز است که با استانداردها، مالیاتها و قواعد دیجیتال/محیطزیستیاش میتواند دست آمریکا را ببندد.
همین جابهجایی نگاه، نقطهی شروع تنش است: ترامپ اروپا را به زبان «رقیب تجاری» و «بار امنیتی» توصیف میکند، و از همان ابتدا به جای اعتماد راهبردی، معاملهگری سخت را مینشاند. نتیجه این میشود که حتی وقتی توافقی هم شکل میگیرد (در تجارت یا ناتو)، آن توافق بیش از آنکه “اتحاد” بسازد، نوعی آتشبس تاکتیکی است؛ موقت، شکننده، و وابسته به چرخهی فشار و امتیازگیری.
دوره اول ترامپ: از انتقاد هویتی تا شوک تعرفهای
ترامپ در دوره اول، اروپاییها را با دو ابزار اصلی تحت فشار گذاشت: اقتصاد و امنیت. در اقتصاد، منطق او ساده بود: کسری تجاری یعنی «باخت»؛ پس باید با تعرفه و تهدید، طرف مقابل را وادار به امتیاز کرد. به همین دلیل، مناقشه تعرفهای فولاد و آلومینیوم (با سازوکارهای ایالات متحده و واکنشهای تلافیجویانه اروپا) به یک “نماد” تبدیل شد: اینکه روابط فراآتلانتیک از حوزه ارزشها به حوزه چانهزنی سخت صنعتی سقوط میکند.
در امنیت، ترامپ با تکرار گزاره «اروپا کم میپردازد»، ناتو را از یک پیمان “مقدس” به یک قرارداد “حسابداری” تبدیل کرد. تهدیدهای او درباره کاهش تعهد یا حتی خروج، هرچند همیشه به اقدام نهایی ختم نشد، اما اثر روانیاش را گذاشت: اروپا فهمید که تضمین امنیتی آمریکا مشروط است، نه بدیهی. همین شوک، بحث «استقلال راهبردی» را در بروکسل و پایتختهای کلیدی جدیتر کرد—نه از سر رؤیاپردازی، بلکه از سر بیمهکردن آینده.
دوره دوم (۲۰۲۵): خصومت ادامه دارد، اما ابزارها متنوعتر شدهاند
بازگشت ترامپ در ۲۰۲۵ فقط “تکرار” دوره اول نیست؛ این بار ابزارها گستردهترند: تعرفههای گستردهتر، فشار بودجهای ناتو، جنگ روایتها علیه نهادهای بروکسل، و گرهزدن انرژی و اقلیم به رقابت ژئوپلیتیک. از منظر تجاری، در ۲۰۲۵ دوباره شاهد دور تازهای از تنش بودیم: آمریکا تعرفههای فولاد و آلومینیوم را تشدید کرد و اتحادیه اروپا نیز بستههای تلافیجویانه را روی میز گذاشت.
همزمان، مسیر دیگری هم باز شد: چارچوب توافق تجاری آمریکا–اتحادیه اروپا که سقف تعرفه ۱۵٪ را برای بخشهای گستردهای از صادرات اروپا تثبیت میکند و برای برخی گروههای کالایی کاهش تعرفه در نظر میگیرد. این توافق از یک سو ریسک جنگ تجاری تمامعیار را پایین میآورد، اما از سوی دیگر نشان میدهد منطق رابطه، «تجارت تحت سقف تعرفه» است نه “بازار آزادِ مبتنی بر قواعد مشترک”.
در حوزه امنیت نیز فشار ترامپ به ناتو جنبه نهادی پیدا کرد: تعهد ۵٪ تولید ناخالص داخلی تا ۲۰۳۵ (با تفکیک ۳.۵٪ برای هزینههای هسته دفاعی و ۱.۵٪ برای سرمایهگذاریهای امنیتی/زیرساختی مرتبط). این تصمیم در سطح بیانیه رسمی نشست لاهه ثبت شد و هزینه سیاسی آن برای دولتهای اروپایی بسیار سنگین است.
آیا ترامپ «عمداً» اتحادیه اروپا را تضعیف میکند؟ شواهد، نشانهها، و مرز تحلیل
برای پاسخ دقیق، باید فرق بگذاریم بین تضعیفِ عمدی و تضعیفِ نتیجهمحور. ممکن است ترامپ هدف را “تجزیه اروپا” تعریف نکرده باشد، اما سیاستهایش به گونهای طراحی میشوند که انسجام بروکسل را برای امتیازگیری هزینهزا کنند. اینجا یک سند مهم مطرح است: راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ که در آن، اروپا نه به عنوان شریک همسرنوشت، بلکه به عنوان حوزهای تصویر میشود که درگیر «افول فرهنگی/اقتصادی»، بحران هویتی و سیاستهایی است که «حاکمیت و آزادی سیاسی را تضعیف میکند»؛ حتی در متن، از «پرورش مقاومت علیه مسیر کنونی اروپا» و همکاری با «احزاب میهندوست اروپایی» صحبت میشود. این ادبیات، عملاً دروازهی مشروعیت برای مداخله نرم در سیاست داخلی اروپا باز میکند.
مکانیسم تضعیف در این نگاه، سه لایه دارد. لایه اول اقتصادی است: تعرفه، سقفگذاری، تهدید به تعرفههای تنبیهی، و ترجیح دادن مذاکره دوجانبه با پایتختها به تعامل با نهادهای اتحادیه. چنین فشاری، کشورهایی را که صادراتمحورترند یا شکنندگی صنعتی بیشتری دارند، در برابر بروکسل کمحوصلهتر میکند و “اجماع اروپایی” را فرسایشی میسازد.
لایه دوم امنیتی است: وقتی سقف انتظارات ناتو ناگهان به ۵٪ میرود، برخی دولتها ناچار میشوند بین رفاه اجتماعی و دفاع یکی را قربانی کنند. این تصمیمها در سیاست داخلی اروپا میدان را برای پوپولیستها و یوروسپتیکها بازتر میکند: «چرا باید برای سیاستهای امنیتیِ تحمیلی آمریکا هزینه بدهیم؟» یا از آن طرف: «چرا بروکسل جلوی معامله بهتر با واشینگتن را میگیرد؟» هر دو روایت، به شکاف داخلی اروپا خوراک میدهند.
لایه سوم هنجاری/نهادی است: جنگ بر سر مقررات—از دیجیتال تا محیطزیست و استانداردهای صنعتی. هرچه اروپا “قدرت مقرراتگذاری” (Brussels Effect) را بیشتر به کار میگیرد، ترامپ آن را به عنوان ابزار «محدودسازی آمریکا» قاببندی میکند؛ و این قاببندی، توجیه سیاسی برای فشارهای بعدی را میسازد.
اتحادیه اروپا در ۲۰۲۵–۲۰۲۶: اقتصاد کُند، سیاست پراکنده، امنیت پرهزینه
اروپا همزمان با فشار خارجی، با محدودیتهای داخلی روبهروست: رشد اقتصادی پایین، شکنندگی برخی صنایع، و سیاست داخلی قطبیشده. برآوردهای رسمی اتحادیه اروپا برای رشد، تصویر یک اقتصاد “نه فروپاشیده، نه پرشتاب” را میدهد؛ رشد در محدوده پایین و تورم نزدیک هدف، اما با ریسکهای جدی ناشی از تنشهای تجاری و عدم قطعیت سیاستی.
در چنین شرایطی، عدم قطعیت تعرفهای دو ضربه میزند: اول به سرمایهگذاری (شرکتها نمیدانند قواعد بازی پایدار است یا نه) و دوم به انسجام سیاسی (هر کشور دنبال استثناء گرفتن برای صنعت خودش میرود). اگر به این معادله، افزایش هزینههای دفاعی را اضافه کنیم، فشار بر بودجهها، شکاف شمال/جنوب اروپا و همچنین شکاف شرق/غرب را تشدید میکند—شرقِ نزدیک به تهدید روسیه، خواهان افزایش دفاعی سریعتر است؛ جنوبِ درگیر بدهی و رشد پایین، نگران تبعات اجتماعی.
پاسخ اروپا: «خوداتکایی کامل» یا «استقلال راهبردیِ قابل اجرا»؟
ایده «استقلال راهبردی» در اروپا یک شعار واحد نیست؛ طیفی است از کاهش وابستگی تا ساخت یک ستون اروپایی درون ناتو. گزارشها و تحلیلها نشان میدهد حتی رهبران ناتو هم نسبت به ایده “ارتش اروپاییِ جدا از ناتو” بدبیناند و آن را پرهزینه و تضعیفکننده میدانند—اما همین بحثها، نشانهی اضطراب جدید اروپاست: اروپا مجبور شده «غیرقابل تصور» را تصور کند.
راهحل واقعبینانهتر برای اروپا معمولاً در سه مسیر تعریف میشود:
-
افزایش توان دفاعی در چارچوب ناتو (به جای جدایی نهادی)،
-
تنوعسازی اقتصادی و تجاری (کاهش شوکپذیری از واشینگتن)،
-
حفاظت از قدرت مقرراتگذاری همراه با انعطاف تاکتیکی (تا هزینه جنگ تجاری پایین بیاید).
این همان جایی است که مفهوم «خودمختاری باز/استقلال راهبردیِ باز» در ادبیات سیاستگذاری اروپا اهمیت پیدا میکند: نه بریدن از آمریکا، نه وابستگی خام؛ بلکه مدیریت وابستگیها در حوزههای کلیدی (انرژی، دفاع، دیجیتال، زنجیره تأمین).
انرژی و اقلیم: شکاف عمیقتر از تعرفهها
یک تفاوت کلیدی دوره دوم ترامپ با بسیاری از دولتهای پیشین آمریکا، گسست پررنگتر در سیاست اقلیمی و انرژی است. اسناد و اقدامات رسمی کاخ سفید در ۲۰۲۵ بر “رهاسازی انرژی آمریکا” و اولویت دادن به سوختهای فسیلی و امنیت انرژی تأکید دارد. این جهتگیری، اروپا را در تنگنای دوگانه قرار میدهد: از یک طرف پروژه گذار سبز و سیاستهای صنعتی پاک، و از طرف دیگر نیاز به رقابتپذیری صنعتی و جلوگیری از فرار سرمایه.
در سطح بینالمللی هم، خروج آمریکا از سازوکارهای اقلیمی یا کاهش نقشآفرینی، پیامد مستقیم برای اروپا دارد: اروپا یا باید خلأ رهبری را پر کند (هزینهزا)، یا باید استانداردها را تعدیل کند (هزینه حیثیتی و راهبردی). حتی در فضای رسانهای و تحلیلی غرب هم این نکته مطرح است که عقبنشینی واشینگتن میتواند حکمرانی اقلیمی را دچار اختلال و بازی را به نفع تولیدکنندگان فسیلی تغییر دهد.
سه سناریوی محتمل برای آینده اروپا زیر سایه ترامپ
سناریو اول: «معاملهگری مدیریتشده»
اروپا و آمریکا به یک الگوی پایدارِ “معامله پشت معامله” میرسند: سقف تعرفهها روشن، مسیر هزینه دفاعی مشخص، و در ازای آن نوعی تضمین امنیتی ضمنی. این سناریو تنش را حذف نمیکند، اما آن را قابل پیشبینی میکند. شاخص وقوعش: تثبیت چارچوبهای تجاری و کاهش تهدیدهای ناگهانی تعرفهای.
سناریو دوم: «فرسایش تدریجی انسجام اروپا»
فشار تعرفهای + فشار بودجه دفاعی + شکافهای سیاسی داخلی، اتحادیه را به سمت “اروپای چندسرعته” میبرد: هسته سخت (چند کشور) جلو میروند و دیگران یا عقب میمانند یا دنبال معاملههای جداگانه میروند. شاخص وقوعش: رشد یوروسپتیسیسم و افزایش استثناخواهی در سیاستهای مشترک.
سناریو سوم: «باززایی اروپا از مسیر اجبار»
ترامپ ناخواسته به یک کاتالیزور تبدیل میشود: اروپا برای بقا، هم در دفاع و هم در صنعت، پروژههای مشترک بزرگتری را جلو میبرد و ستون اروپاییِ ناتو را واقعیتر میکند. این سناریو خوشبینانه است، اما اگر محقق شود، اروپا در پایان دهه میتواند با اتکا به ظرفیتهای خود، شریک سختگیرتری برای آمریکا باشد.
جمعبندی: آیا ترامپ اتحادیه اروپا را تضعیف میکند؟
اگر “تضعیف” را به معنای شکستن رسمی اتحادیه بگیریم، ادعایی قطعی و حقوقی نیست. اما اگر تضعیف را به معنای افزایش هزینه انسجام اروپا و کاهش قدرت مانور بروکسل تعریف کنیم، شواهد سیاستی و ادبیاتی کم نیست—بهخصوص وقتی در یک سند راهبردی، از افول اروپا و ضرورت “پرورش مقاومت” علیه مسیر کنونی آن صحبت میشود.
اروپا اکنون در نقطه تصمیم است: یا در همان الگوی وابستگیِ کمابیش گذشته بماند و هر بار با یک طوفان سیاسی از واشینگتن غافلگیر شود، یا با پرداخت هزینه کوتاهمدت، به سمت استقلال راهبردیِ اجرایی حرکت کند. ترامپ—چه بخواهد چه نه—این انتخاب را به یک ضرورت تبدیل کرده است.
منابع
- A Century Apart, Two Disastrous Turns of U.S. Policy Toward Europe – theglobalist.com
- Donald Trump: Foreign Affairs – millercenter.org
- Trump Is the First Eurosceptic U.S. President, and That’s a Good Thing – heritage.org
- Trump’s interests in Europe and the barriers they pose – news.vt.edu
- US–EU Trade Relations in the Trump Era – chathamhouse.org
- ‘This is shattering’: Europe reels from Trump’s new world order – politico.com
- The second Trump administration: Consequences for the ‘rest of us’ – cepr.org








